دوشنبه 8 تیر1388
تابستاني كه مي گذرد
روزهاي گرم تابستان هم نيامده و ننشسته دارند زود مي روند مي گذرند. هشتم تيرماه 88. تا فكر كني هشتم مرداد و شهريور هم مي گذرد و باز هم بايد خيزيد و خز آورد. تا بجنبي مي بيني گرماي سوزان تابستان جايش را به باد خنك پاييز و يخ بستن هاي زمستان مي سپرد.
ديروز سه پاكت نامه دريافت كردم. يكي مربوط به كارت معافيت از خدمت بود. البته من 4 ماه به سربازي رفته ام و به علت قبولي در تربيت معلم معافيت تحصيلي و بعد هم از معافيت متعهدين خدمت اموزش و پرورش برخوردار شدم. البته من چون متولد 54 هستم از معافيت رهبري هم برخوردارم. بلاخره بعد از دو بار مدارك فرستادن كارت آمد. پاكت ديگر از مجله پيوند بود و حق التاليف مقاله اي كه در آن داشتم و پاكت ديگر كه از همه هم بزرگتر بود نامه حاجي همراه با دفترهايي بود كه هنگام تاليف كتاب تربيت كودكان با هم رد و بدل مي كرديم. كاغذي هم در داخلش بود كه در آن به سبك نوشته هاي قديمي كه در كلاس هاي دانشگاه مي نوشتيم حاجي براي كسي نوشته بود و كلي از خواندنش لذت بردم و حسرت روزهاي گذشته را خوردم.
فردا هم براي شركت در يك جلسه به مشهد مي روم . هر چند از مسافرت خوشم نمي ايد ولي چه توان كرد كه .... .

