دوشنبه 31 فروردین1388
بلاخره هوا شد
بلاخره هوا شد اسکلت ساختمان. با براوردی حدود یک و نیم برابر انچه معمار پیشبینی کرده بود یعنی بیست درصد کار ساختمان تمام شد. و ۹۰ درصد پول من! فاز دو در آینده اجرا خواهد شد!
همیشه در مورد حفظ انگیزه برای دانش آموزان صحبت می کردم و برایشان هزار و یک جور قانون و دستور العمل صادر می کردم ولی حالا خودم را کسی باید مشاوره کند. انگیزه خواندن را در این سه هفته اخر به کلی از دست داده ام. دلم برای نوشتن وبلاگ و ترجمه و خوش گذارانی های فصل بهار تنگ شده و خواندن برایم لذتش را از دست داده است. این است عاقبت کاری که با انگیزه بیرونی انجام می شود!
سراج هم در گذشته عجب صدایی داشته است. بخصوص اشعاری که در مایه های غمگنانه می خواند!
دوشنبه 24 فروردین1388
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
چه چیزی ما را به دیگران نزدیک و چه چیزی ما را از دیگران دور می سازد؟ من خیلی در این مورد اندیشیده ام که چرا ما از بودن با برخی افراد لذت وافر می بریم و از بودن با دیگرانی گریزان و همچنین دیگران با ما. یادم می آید در دوران تحصیل در خوابگاه یکی از هم کلاسی ها از هم اتاقی من پرسیده بود که تو چه طور با فلانی (یعنی من) در یک اتاق زندگی می کنی!
راست هم می گفت برای بعضی ها من این قدر نچسبم که از چسب نارازی هم نچسب تر و برای برخی هم ....
من فکر می کنم گاهی این خواستن و ناخواستن ناخوداگاه است و بیشتر مواقع خوداگاه. ظاهر افراد در ابتدا می تواند عامل نیرومندی برای نزدیکی یا دوری دیگران با وی باشد ولی در بعد از یک مجاورت کوتاه می تواند اثرش بی نهایت کم شود. ولی در جلسات بعدی برای انان که در ابتدا ظاهرشان برایمان قابل قبول نبود کلا اثرش را از دست بدهد.
راحت بودن با دیگران هم شرط مهم دوست شدن با انان است. ما با دوستان نزدیکمان انقدر نزدیکیم که معمولا چیزی را از انها مخفی نمی سازیم و ابایی هم از گفتن رازهایمان با انها نداریم. نه سرزنش و نه تحقیر و نه ...
تا بعد.......
جمعه 21 فروردین1388
فرشته مرگ در عبدل آباد
در یک هفته گذشته علاوه بر دو زن تقریبا مسن که فوت کرده اند دو جوان حدود ۲۰ سال هم در فبرستان عبدل آباد به خاک سپرده شدند. گویا فرشته مرگ در عبدل اباد حضور دارد. مرگ جوانان به هر علتی که باشد (چه بیماری و چه حادثه ) تاسف برانگیز است.
انگیزه ام برای خواندن و ادامه خیلی کم شده است و وقتم کمتر. هفته مشاغل هفته اول اردیبهشت ماه هم می رسد و فصل کار مشاوران!
آهن های خانه هم خریداری شد ولی فکر کنم تا چند سالی باید همین پول آهن ها را بدهم تا چه برسد به بقیه کارهای خانه.
فرصتی باشد بیشتر خواهم آمد!
سه شنبه 11 فروردین1388
شايد حرفي
اصلا حال نوشتن را ندارم ولي اگر خواسته باشم بنويسم اين كلمات در نوشته هايم به چشم خواهند خورد: تير اهن، نبشي، سنگ كليه، سونوگرافي، شن سرندي، نوروز، درد جانكاه،وام، سنجش، نظريه هاي يادگيري، ۱۷ ارديبهشت،....
در همه دير مغان نيست چو من شيدايي
خرقه جايي گرو باده و دفتر جايي

