تبليغاتX
روزنوشته هاي يك معلم

جمعه 29 آذر1387

اقتصاد سالم

چند روز است كه دنبال مطلب براي نوشتن مقاله اي در خصوص راه هاي تشويق مردم به مصرف كالاهاي داخلي هستم و مطلب جمع اوري مي كنم. ولي امروز خسته شدم ولش كردم. هوا سرده براي گرم كردن بهتر خانه و مصرف بهينه امروز مي خواستم پنجره ها رو پلاستيك بزنم ولي ميخ ها در سيمان فرو نمي رفت. مجبور شدم بيرون رفته و ميخ فولادي بگيرم. ولي ميخ هاي فولادي هم با ضربه چكش خم مي شدند و ...
نوشته شده توسط ع.س در 0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 27 آذر1387

روز مرگی و روز مره گی

سلام

روزهای تعطیل و بی خیال کار و شغل و مدرسه و اداره و... بودن خیلی با صفا به نظر می رسد. ولی اغلب این روزها بخصوص وقتی نتوانی برنامه های مورد نظرت را پیاده کنی خیلی کسل کننده و افسردگی زا می شود.هوای سرد بیرون که کم کم دارد نوید زمستانی خشک و سرد را می دهد نیز گاهی کلافه کننده می شود. همیشه با خودم می اندیشم به اون زمونا که مردم روستا چیزی برای گرم کردن خودشان نداشتند و زمستان برایشان مصیبتی بود. آخه کرسی های اون زمان هم اولش گرم بود ولی از نصف شب با سرد شدن آتش دیگر همه انگشت های پایشان را هم داخل خاکسترهای سرد کرسی می کردند و تقاضای گرما از خاکستری داشتند که خودش نیز نمی توانست خودش را گرم کند. حالا هم ما در روستا زندگی می کنیم. ولی دیگر نه از کرسی خبری هست و نه بخاری نفتی و ....

چند روز دیگر به زمستان نمانده و باز زمزمه شعر زمستان اخوان و لرزیدن از سرمای استخوان سوز و تماشای اسکلت های بلور آجین و یاد شعر نسیم شمال: تو نگفتی می کنیم امشب علو

تو نگفتی می خوریم امشب پلو. هرچند علو و پلو امروزه تقریبا براه است ولی باز هم دل جز فسردگی و روز مرگی نمی شناسد.

نوشته شده توسط ع.س در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 27 آذر1387

پیام مشاور

 

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود

دری دیگر باز می شود

ولی ما اغلب

چنان به چشم بسته در می دوزیم

که درهای باز را نمی بینیم 

نوشته شده توسط ع.س در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 26 آذر1387

تيتريكاتور

 

در حاشيه پرتاب لنگه كفش خبرنگار عراقي به سوي بوش

·        مسعود دهن نمكي «كفش هاي ميرزا نوروز 2» را مي سازد.

·        همايش « نقش كفش در مبارزه با استكبار » در سالن همايش هاي صدا و سيما برگزار شد.

·        اتحاديه كفاشان خواستار نامگزاري روز 25 آذر به نام روز ملي كفش شد.

·        خبرگزاري « چينگ چونگ چنگ »: « كفش هاي پرتاب شده به سوي بوش چيني بود».

·        جلال الذين كزازي: « اصل اين شعر اين است:  لنگه كفشي در كنفرانس نعمت است»

·        انجمن ادبي قلم برگزار مي كند: شب شعر كفش هايم كو؟

·        فدراسيون پرتاب كفش: المپيك رشته پرتاب كفش امسال در بغداد برگزار مي شود.

·        انجمن ناشران كل كشور : كتاب « بوي كفش خبرنگار » را در 10000 نسخه منتشر كرد.

·        احمد عزيزي: كفش هاي مكاشفه 2 در راه است.

·        جايزه كفشدوزك طلايي به خبرنگار البغداديه اهدا شد.

·        فردوسي پور: به اعتقاد داوران اين ضربه خطا بوده است.

·        خداد عزيزي: لنگ كفش زدنش خوب بود ولي فحش خواهر و مادرش كم بود.

·        برلوسكوني: خوب بود به دماغش نخورد.

·        خبرنگار العالم با چهار لنگه كفش وارد سالن شد.

·        حافظ: بوي كفشت چو رسد رقص كنان بگريزم

·        مهاجراني: پرتاب كفش در جوامع مدرن و مدني دور از مدنيت است.

·        خسرو معتضد: من در ارشيوم چند عكس از هيتلر در حال پرتاب كفش دارم.

·        دفتر تحكيم وحدت: من اگر پرت نكنم تو اگر پرت نكني چه كسي پرت كند؟

·        نوري مالكي: سرعتو داشتي؟

·        همايش « تاثير متقابل كفش و سياست» در دانشگاه بوعلي برگزار شد.

·        چاوز: من اگر بودم جوراب هايم را هم پرت مي كردم.

·        امير بحرين: در فرهنگ عرب پرتاب كفش يعني دوستي.

·        نگاه من: پسري ديدم يك لنگ كفش كم داشت

·        آزادمردمان: مقاله تحقيقي مرا در بلاگ اسكاي در مورد سياست كفشكي و ... بخوانيد.

·        گفتگوهاي تنهايي: از اون روز يكسره اميد كفش پرت مي كنه!

·        گفته ها و نا گفته هاي ...: نوعك عجب كفش هاي محكمي داره.

·        ستاره دنباله دار: براي نجات خبرنگار بي كفش دعا كنيد.

·        شميم كوثر: دعاي هنگام پرتاب كفش: .....

·        كادر: من اصولاً از پرتاب كفش بدون هدف مشخص بيزارم.

·        محمد مجتبي زاده: راه هاي عدم تقويت پرتاب كفش در زوج هاي جوان.

·        توسكا: ..... خوب خودت بگو آيا پرتاب كفش كار خوبي است؟

·        الي: خودمانيم داداشي عجب كفش هايي پرتاب مي كند!

·        خاطرات من: رييس جمهور هند درپاكستان  سه روز عزاي خصوصي اعلام كرد.

·        روبات پرتابگر كفش در دانشگاه صنعني شريف ساخته شد.

·        غلامعلي افروز: ارزش يا ضد ارزش بودن پرتاب كفش به نيت كودك و شخصيت وي دارد.

·        ابريشم خيال: اين عابران خيابان ونك عجب كفش هايي دارند.

·        شبكه سه خريداري مي كند: يانگوم بي كفش

·        عمو پورنگ: كفشاتو پرتاب نكن      چشماتو پر خواب نكن دينگ دينگ دينگ

·        حيدربيگي: خوب است در سايت مه ولات دات كام تصويري از كفش بوش قرار دهيم.

·        يك طلبه: پرتاب كفش از همان اوايل كار بدي بوده است.

·        زمانه: ارتباط كفش و كتاب

·        .............

نوشته شده توسط ع.س در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 26 آذر1387

جهاد سازندگي

 

در فيلم حضرت يوسف در قسمتي كه حضرت يوسف وارد زندان شد؛ همه زندانيان را تشويق كرد كه زندان كثيف را تميز نمايند و آشغال هاي چندين ساله را بيرون بريزند و علف هاي بيرون آمده از لابلاي ديوارها را كنده و دور بريزند و  موش هاي بزرگتز گربه و بزرگتر از موش هاي بلوار كشاورز تهران را بگشند و مكاني براي خودشان فراهم سازند كه قابل زندگي باشد. به اين كار مي گويند مديريت.

امروز در حالي كه از حاشيه روستا مي گذشتم با خودم فكر مي كردم كه اگر الان حضرت يوسف اينجا بود چه كار مي كرد! آيا به پيروانش دستور نمي داد كه اين كوچه هاي گلي را مردم بيكار در كنار كوچه و بيش از 500 جوان بيكار روستا كه فقط هنرشان موتور سيكلت گاز دادن است با هم سنگ فرش نمايند؟ آيا اين روستا را كه در زمستان به باتلاقي از گل تبديل مي شود را به همين نحو رها مي كرد؟ آيا نسبت به فعاليت هاي عمراني روستا و محل زندگاني خود بيخيال مي شد؟ نمي دانم ما را چه شده است كه هر كدام سعي داريم به تنهايي براي خود بهشتي مرفه براي خودمان در درون خانه هايمان بسازيم و به بقيه ملت و اجتماع و محل هم كاري نداريم! آيا مي شود در درون جهنم بهشتي ساخت؟ آيا وقتي اطراف ما افرادي فقير و بيكار و بي فرهنگ و ... پراكنده باشند مي توانيم به رفاه خود و آسايش و آزام خوش اميدوار و دلخوش باشيم؟

متاسفانه جامعه ما امروزه تبديل به جامعه اي شده است كه هر كدام مي خواهيم به تنهايي خودمان را به مقصد برسانيم و فقط در فكر خودمان و خانواده خودمان هستيم ولي غافل از اينكه همه مردم يك محله و يم روستا و يك شهر و كشور و جهان بر يك كشتي سواريم و ...

نوشته شده توسط ع.س در 6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 25 آذر1387

عجیب ترین قوانین جهان

 
به گزارش برنامه خبری ترکیه به نام "آنا هابر"، قوانین ذیل از جمله عجیب ترین و خنده دارترین در نوع خود اعلام شدند:

1- جویدن آدامس در اماکن عمومی سنگاپور ممنوع است.

2- تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3- مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

4- در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.

5- در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

6- در تایلند همه در سینما مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

7- در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد.

8- در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان ردشدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

9- در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شد، به اعدام محکوم می شد.

10- تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور تصادفی انتخاب کنند.

11- در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

12- اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

13- در 24 ایالت آمریکا ضعف جنسی مجوز اصلی طلاق است.
نوشته شده توسط ع.س در 8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 25 آذر1387

ماشین هندوانه ای

نوشته شده توسط ع.س در 8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 24 آذر1387

وجدان درد

امروز صبح که از جلو مسجد ولی عصر رد می شدم عکس مرد جوانی را پشت ماشین های کنار مسجد دیدم. وقتی از همکاران جویا شدیم گفتند شب جمعه زن و مردی با هم بعد از عروسی به محل چاه موتورشان در جاده بجستان می رفته انددو فرزند خردسال ۲ ۴ ساله شان را در فیض آباد گذاشته ولی در بین راه ماشینی به موتورشان زده و متواری می شود. گویا مرد در لحظه تصادف کشته می شود و زن تا صبح کنار جاده در چند متری جاده کنار درختچه های گز جان می دهد.

نوشته شده توسط ع.س در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 22 آذر1387

اجبار ؛ اجباري ؛ جبري ، زوري ؛ زوركي ، تحميلي ؛

اجبار ؛ اجباري ؛ جبري ، زوري ؛ زوركي ، تحميلي ؛

هيچ چيز اجباري خوب نيست؛ حتي توفيق اجباري (البته با اين فرض كه توفيق اجباري مثل بهمن عظيمي اسم زيدي نباشد!) شايد براي تمامي پسران رفتن به سربازي كه در قديم به آن اجباري مي گفتند چندان خوشايند نباشد بخصوص وقتي فرد اختياراتش كم بوده است و كارها و خدمت مقدس سربازي را از روي اجبار انجام مي داده است! حال بهترين اعمال را كه فرد از روي اجبار انجام دهد براي خودش در زمان انجام لذتي ندارد ، هرچند ممكن است بعدا به خاطر نتايج خوب احتمالي برخي از كارهايي كه از روي اجبار انجام مي شوند افراد بگويند خوب بود اين اجبار بود مثل دانش آموزي كه از ترس درس مي خواند و بعدا دست معلمي را او را با ضرب چوب وادار به درس خواندن مي كرده است ببوسد. البته همين دانش اموز در آن روزها ممكن است اگر اختيار داشت چنان دست معلم را گاز مي گرفت كه دست طفلك از حيز انتفاع خارج مي شد! خود من در زماني كه براي كنكور مي خواندم مجبور بودم يا بخوانم و يا براي كار كردن به باغ بروم به همين خاطر درب خانه را از پشت مي بستم و ضبط را روشن مي كردم و مي خوابيدم. البته قبلاً يك فصل كتاب جامعه شناسي سال چهارم دبيرستان را ضبط كرده بودم و نوارش را مي گذاشتم و ... . اونوقت هر بنده خدايي از پشت در رد مي شد و خواندن هاي بي وقفه من را مي ديد دلش به حالم مي سوخت! اجبار را گاهي مي شود شيرين كرد ولي باز هم زور است!

ما در اينجا يك آقاي تقي زاده داريم كه به فراموشكاري معروف است. اين آقاي تقي زاده كه معلم بازنشسته است مثل (ضرب المثل)  همه در فراموشكاري شده! مي گويند يك روز با ماشين خودش به تربت مي رود و ماشينش را در كنار خيابان پارك مي كند و بعد از انجام كارش فراموش مي كند و 50 كيلومتر راه را با مسافربرها به خانه بر مي گردد و در پاسخ به سوال خانمش در مورد ماشين يادش مي آيد كه ماشين را در تربت كنار خيابان جا گذاشته است!

از ديگر فراموشكاري هاي جالب اين مرد اين است كه يك شب ماشين را روشن مي كند تا به داخل حياط بياورد  بعد براي باز كردن درب حياط پياده مي شود و درب را باز مي كند و از ماشين فراموش مي كند و مي آيد در خانه مي خوابد بعد از يك ساعت همسايه كه تعجب مي كند زنگ مي زند و ....

حال اين دوقسمت نوشته من چه ربطي به هم داشت؟ ربطش اين بود كه من هم اول تيتر زدم و شروع كردم مقدمه اي در مورد اجبار و اختيار نوشتم بعد  از نوشتن يك پاراگراف يادم رفت كه چي مي خواستم بنويسم و منظورم از نوشتن اين مقدمه چي بود؟

بهر حال خودش مطلبي شد. ولي در پايان ما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه نه اجبار خوب است نه فراموشكاري!

نوشته شده توسط ع.س در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 21 آذر1387

خداداد

خدا داد  ولی عجب کسی را داد. بلندش کردند. بردندش آسمون ولی از اولش مشخص بود که خار سر دیوار است. غیر از دعوا و جار وجنجال و قشقرق بازی و فوتبالیست بودن هنری دیگر ندارد!

همه بدند فقط غزال تیز پای .... خوب است! غزال تیز پا اینک به ... تبدیل شده است که باید از چند    متری اش رد نشد!

این هم خبرش:

شریفی رییس کمیته انضباطی با تائید این خبر به شبکه ایران می‌گوید:" متاسفانه خداداد عزیزی در چند ماهه اخیر مشکلات اخلاقی بسیار زیادی داشته است که این موارد به نوعی قابل گذشت بوده اما برخورد ناشایست و به دور ازشان وی با خبرنگار ورزشی حاضر در استادیوم ثامن به هیچ وجه قابل گذشت نیست از این رو با تشکیل جلسه فوق العاده کمیته انضباطی بدون شک وی را با محرومیتی سنگین رو به رو خواهیم کرد."

متن كامل راي محروميت خداداد عزيزي
 
جام جم آنلاين: كميته انضباطي فدراسيون متن راي خود در ارتباط با تخلفات خداداد عزيزي و همراهانش را اعلام كرد.

به گزارش فارس ، شكايت قاسم محمدي خبرنگار مضروب و ساير گزارش هاي ارسالي حاكي است پس از پايان مسابقه فوتبال بين تيم هاي پيام مشهد و مقاومت سپاسي كه در تاريخ 9/9/87 در ورزشگاه ثامن الائمه مشهد برگزار شد و در درگيري هاي حادث شده فردي به نام قاسم محمدي كه در لحظه وقوع درگيري هويت وي مشخص نبود توسط خداداد عزيزي قائم مقام باشگاه پيام و همراهان وي، علي عصمتي مسئول حقوقي باشگاه ، اشپيتيم آرفي ، روديگرو تكسيدا پريرا ، شاكري و عده اي ديگر مورد ضرب و جرح واقع كه به علت وخامت جسماني اوضاع به بيمارستان انتقال و تحت درمان قرار مي گيرد.

پس از ارجاع شكوائيه و گزارشات در مورد وقايع ذكر شده،كميته انضباطي به فوريت جلسه رسيدگي جهت اخذ اظهارات خداداد عزيزي در مورخ 11/9/87 تشكيل و نامبرده به اتفاق صلاحي در اين جلسه حاضر شدند و در اظهارات مفصل خود كه به شرح مندرج در صورتجلسه تنظيم و ضمن دفاع از خود ، مباشرت در درگيري با قاسم محمدي را رد كرده و اظهار داشت قاسم محمدي پشت سرِ ما در جايگاه مخصوص نشسته بود و زماني كه بازي تمام شد مسائل تحريك آميز باعث شد كه بين ما و وي درگيري رخ دهد و من در همين زمان محمدي را از صحنه دور كردم وقتي متوجه شدم ايشان خبرنگار است شب در بيمارستان به ديدن و عيادت وي رفتم.

نامبرده به من گفت شما به من لگد زده اي و من پاسخ دادم من شما را نزدم .گفت : اگر نزدي من از شما راضي هستم و همان شب رضايت داد و در مورد مطالب و مصاحبه هاي انجام شده بعد از واقعه ، من در حالت عصبيت مبادرت به انجام گفت وگو كردم. همه مي دانند رابطه خوبي با خبرنگاران دارم. گفته اند به خاطر صلوات به اين فرد حمله شده است در مملكت ما با هيچكس بخاطر صلوات درگير نمي شوند و هيچكس را بخاطر صلوات كتك نمي زنند و اگر هم اين چنين باشد من در زدن ايشان نقش نداشتم.

قاسم محمدي خبرنگار مضروب طي شكواييه تقديمي از خداداد عزيزي و همراهان وي به اتهام ضرب و شتم شكايت و عنوان كرد من در تمام طول مسابقه به گزارش تلفني و لحظه لحظه بازي براي روزنامه مشغول بودم خداداد عزيزي و ساير متخلفان سه رديف پايين تر نشسته بودند و هيچ برخوردي با هم نداشتيم پس از خاتمه مسابقه و به سبب پيروزي تيم مقاومت شهيد سپاسي صلوات بلندي توسط همراهان تيم شهيد سپاسي فرستاده شد و من هم با آنها همنوا شدم.

با سر دادن ذكر صلوات به يكباره خداداد عزيزي به سمت بالا آمد و گفت:« همين بود بزنيدش» و بلافاصله يقه مرا گرفت و درگير شد با اين زد و خورد قصد فرار داشتم چون شرايط وخيم بود مقابل در خروجي با ضربه اي از پشت ، سرنگون شدم و متهمين به من حمله ور شدند و در حاليكه روي زمين افتاده بودم غلت زنان از پله ها پايين پرتاب و ضاربين به عمل زدن من ادامه دادند تا بيهوش شدم و به بيمارستان منتقل و در آنجا به توصيه و درخواست ديگران رضايت دادم.

خداداد عزيزي شب آزاد شود و پيگير قضايي پرونده متشكله هستم. جلسه ديگري روز 16/9/87 با حضور محمدي شاكي پرونده و ساير مطلعين و شهود واقعه به شرح مندرجات صورتجلسه در كميته انضباطي تشكيل و اظهارات شاكي و ساير گواهان ، استماع و صورتجلسه گرديد.

اضافه مي نمايد در تاريخ 9/9/87 نيز گواهاني كه در ورزشگاه ثامن الائمه حاضر بودند در دفاع از خداداد عزيزي در كميته انضباطي مطالب خود را عنوان كردند.

كميته انضباطي پس از تشكيل جلسات فوق الذكر و استماع اظهارات قاسم محمدي ، خداداد عزيزي و ساير شهود و مطلعين و با ملاحظه استعلامات و تحقيقات محسوس وغير محسوس بشرح زيرمبادرت به صدور راي كرد:

1- حضور خداداد عزيزي در محل حادثه و حضور در درگيري به عنوان برخورد زننده و اهانت و انجام مصاحبه و اظهارات خلاف واقع و مطالب موهن و تائيد ضرب و شتم قاسم محمدي و نسبت به مسئولين تيم و ساير مقامات تخلفاتي مي باشدكه از نظر كميته انضباطي احراز شده تلقي مي گردد و به همين علت اعمال و رفتار نامبرده را بلحاظ ماده 80 موضوع تشديد تنبيهات بخاطر سوابق انضباطي (در مورد خداداد عزيزي ) و با توجه به مفاد ماده 81 آيين نامه در مورد تخلفات بعد از مسابقه و اعمال تنبيهات و مشابهت آن با تنبيهات و تخلفات حين مسابقه (در مورد تمامي متخلفين اين ماده مورد استناد ميباشد) اعمال و رفتار خداداد عزيزي از جهت برخورد زننده و اهانت منطبق با بندهاي«ب» و «و» ماده 35 ، ايجاد جنجال و ماده 41 انجام مصاحبه ها و بيان مطالب موهن ماده 47 آيين نامه و نامبرده به ترتيب به استناد بندهاي «د» ،«و» و «ج» ماده 33 به يكسال محروميت از همراهي تيم مربوطه و ساير تيمها و هرگونه فعاليت مرتبط با فوتبال و به پرداخت صد ميليون ريال جريمه نقدي محكوم مي گردد.

2- اعمال و رفتار علي عصمتي مسئول حقوقي باشگاه مبني بر ضرب و شتم قاسم محمدي كه حسب تعريف ماده يك آيين نامه از جمله مقامات رسمي باشگاه محسوب مي گردد محرز و مشمول ماده 55 آيين نامه و منطبق با بند «ب» و «و» ماده 35 و نامبرده باستناد بندهاي «و» و «ج» ماده 33 بمدت دو سال از هرگونه فعاليت رسمي مرتبط با فوتبال محروم و به پرداخت بيست ميليون ريال جريمه نقدي محكوم مي گردد.

3- تخلفات سجاد شاكري مبني بر ضرب و شتم قاسم محمدي محرز و منطبق با بند «ب» و «و» ماده 35 و نامبرده باستناد بندهاي «ب» ، «و» ، «ج» و «ه» بمدت يكسال محروميت از هرگونه فعاليت رسمي مرتبط با فوتبال محروم و به پرداخت ده ميليون ريال جريمه نقدي محكوم ميگردد.

نسبت به اعمال و رفتار متخلفانه بازيكنان خارجي تيم فوتبال پيام خراسان مبني بر ايراد صدمه به قاسم محمدي و نيز شكايت متقابل خداداد عزيزي و همراهان از قاسم محمدي ، پرونده همچنان مفتوح است و تحقيقات همچنان ادامه دارد.

راي صادره در مدت چهار روز قابل تجديد نظر خواهي با رعايت مقررات در كميته محترم استيناف ميباشد.

 این هم خبری دیگر و تفسیری دیگر:

شوت خداداد به اخلاق و فرهنگ
 
جام جم آنلاين: خداداد عزيزي را با کداميک از حرکات غيراخلاقي اش مي شناسيد؟جر و بحث با بازيکنان حريف، درگيري با مربيان در زماني که بازي مي کرد، رفتار نامناسب با داور و تماشاگران يا ضرب و شتم خبرنگاري که براي تهيه گزارش در ورزشگاه حضور يافته بود؟
 

واقعيت اين است که خداداد عزيزي هرچقدر که در زمينه فني در سطح بالايي به سر مي برد به همان اندازه از نظر مسايل اخلاقي در جايگاه پاييني قرار دارد.

او چه در دوراني که بازي مي کرد وچه حالا که به عنوان مربي فعاليت مي کند بارها رفتار نامناسبي از خود نشان داده است. اعتراض به داوري کوچکترين آنهاست.

فرقي نمي کند تيمش برنده باشد يا بازنده ، او تحت هر شرايطي کار خودش را انجام مي دهد.مدام کنار خط به داور اعتراض مي کند و در پايان بازي هم با جملاتي نه چندان شايسته داور را مورد لطف خود قرار مي دهد.

خداداد اما در آخرين حرکت غيرورزشي خود يک خبرنگار را که همراه تيم مقاومت سپاسي از شيراز به مشهد آمده بود تا مسابقه پيام و مقاومت را پوشش خبري دهد مورد ضرب و شتم قرار داد تا رسم ميهمان نوازي را به بدترين شکل ممکن به جا آورد.

جالب اينجاست که اين مربي در توجيه حرکت ناپسندش گفته «چون فحش داد او را زدم. حقش بود که کتک بخورد. تازه شانس آورد که بيشتر از اين کتک نخورد».

مي بينيد کسي که از او به عنوان حماسه ساز ملبورن ياد مي شود و کسي الگوي بسياري از جوانان اين مرزوبوم محسوب مي شود چگونه به راحتي اخلاق را زير پا مي گذارد و چگونه عمل خود را توجيه مي کند.

او همان کسي است که در يک برنامه زنده تلويزيوني و در مقابل ديدگان ميليون ها بيننده گفت:«اگر کسي برخورد بدي با شما انجام داد تو هم با حرکتي بدتر جوابش را بده. اگر يکي توي گوشت زد تو دو تا بزن».

بله؛ اين همان خداداد عزيزي است که قبلا توي روي مربي اش مي ايستاد و امروز يک خبرنگار را از پله ها به پايين پرتاب مي کند.

خداداد در اين سال ها نخواست يا نتوانست اين موضوع را درک کند که يک فرد مشهور، چه مربي باشد و چه بازيکن، ديگر متعلق به خودش نيست. او متعلق به يک جامعه است، متعلق به جواناني است که او را الگوي خود قرار داده اند.

خداداد هرگز نتوانست با اين مهم کنار بيايد که يک ورزشکار علاوه بر مسايل فني بايد از نظر اخلاقي هم نمونه باشد. او هيچگاه به اين نکته نينديشد که چرا ياد و خاطره جهان پهلوان تختي سال ها پس از مرگش همچنان زنده است.

خداداد در اين سال ها يک ورزشکار هميشه معترض بود ، کسي که هميشه به همه چيز ايراد مي گيرد و رفتار نامناسب از خود نشان مي دهد. ضرب و شتم يک خبرنگار نقطه اوج بداخلاقي هاي خداداد عزيزي بود.

اي کاش خداداد کمي از نظر اخلاقي همانند مسايل فني بود. شوت خداداد به اخلاق و فرهنگ اما جايي براي دفاع باقي نمي گذارد.

نظر شما چیه؟

نوشته شده توسط ع.س در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 19 آذر1387

عید قربان

 

سلام بر تمامی دوستان وبلاگی! اولا این عید بزرگ را بر شما تبریک عرض می نمایم و امیدوارم از تعطیلات و عید لذت ببرید. این روزها باز سرم شلوغ است و کمتر فرصت دارم مطالب روزانه ام را تایپ کنم. الان که صبح عید است من دارم به نوای ملکوتی شجریان گوش می کنم و لذت می برم:

هر که از دوست تحمل نکند ....

دیگه انگار من و کامپیوترم و وبگردی و تایپ و .... همه با شجریان مچ شده ایم.

گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد ... عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش

خیلی زیبا وجذاب است. البته شاید کلمه زیبا و جذاب کلماتی مناسب برای توصیف صدای شجریان نباشد ولی چه کنیم که کلمات محدود است و فکر من محدودتر!

 این هم یک شعر محلی که یک پیرمرد با لهجه غلیظ عبدل آبادی برایم می خواند و من هم چند بیت اولش را برایتان نقل می کنم. البته نخوانید کیف دارد! اون با کسره (ک) و (ی) خوانده کی شود.

پاي  چنار بوس وكنار فصل بهار كيف دره

                                      روي يار چشم خمار جيك جيك سار كيف دره

نون فله د رد گله فصل له له كيف دره

                                 سر دست ور ممله دختر خله د پي پله كيف دره

او نگاش چشم سياش قت وبالاش كيف دره

                                  موي سياش تا پي پاهاش ارواح باباش كيف دره

دست بنداز دكمر وقت سحر حكم فنر

                                 گر چي دره درد سر دره خطر قرص قمر كيف دره

 

نوشته شده توسط ع.س در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 17 آذر1387

اعترافات

رفتم وبلاگ دوستم آقای رستمی  که به قول سهیل محمودی از مفاخر روزگار ماست ! مطالبی را به عنوان اعترافات نوشته بود خیلی نظرم را جلب کرد. با خود گفتم ما هم خوب است همه این چنین اعترافات روسو گونه ای داشته باشیم!

خودم باید خیلی فکر کنم تا نوشته ها و اعترافاتم آبکی نشود.

  1. من اعتراف می کنم که .....
نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 16 آذر1387

نقدی بر یک داستان

به نام خداوند ستايشگر مهربان

سلام

دوستي چندين روز قبل كتاب داستاني به من داد تا آن را مطالعه كنم و از من خواست تا نظرم را در مورد كتاب برايش بنويسم. رمان .... كه 320 صفحه داشت در مرد برهه اي از زندگي نويسنده بود. البته چنين رمان هايي با چنين حجمي خوراك مطالعاتي دو يا سه شب من است (بود) ولي به علت مشغله هاي زندگي و كمي با تاني خواندن ، مطالعه آن به طول انجاميد. سعي مي كنم برخي از نظرات خود را در اين پست بيان نمايم:

  1. اكثر قريب به اتفاق رمان ها و يا فيلم ها در شروع يا فصول اوليه شخصيت ها تا حدودي ناشناخته اند ولي به تدريج چند شخصيت قوي و متمايز از درون داستان خود را نشان مي دهند كه زندگي و افكار و منش و حوادث زندگي آنها براي خواننده شناخته شده مي گردد ولي كارآكترها اين رمان تا آخر همچنان ناشناخته بودند و مي آمدند و مي رفتند و بدون اينكه خواننده را علاقمند به دنبال كردن داستان زندگي خود نمايند.
  2. زبان كه شامل كلام (شفاهي و كتبي) و غير كلام مي گردد وسيله اي است براي برقراري ارتباط و انتقال پيام به ديگران و بنا بر اصل ايجاز بايد به ساده ترين وجه ممكن از زبان براي انتقال پيام خود استفاده كرد. درست است كه فلسفه پيچيده است ولي آيا زندگينامه و شرح حال هرچند در قالب رمان و هرچند زندگي يك فيلسوف باشد آيا بايد اين قدر پيچيده نوشته شود؟ آيا «علي محمد افغاني» كه با زباني ساده و جذاب داستان « شوهر آهو خانم » را به تصوير كشيد و معجزه اي از خود در داستان فارسي بر جاي گذاشت پيچيده نويسي كرد؟ البته من منكر اين نيستم كه هر كسي حق دارد سبك مخصوص به خود را داشته باشد و ...
  3. رمان تصوير هاي خاكستري انگار از ابتدا تا انتها در فضاي مه آلود هنگام غروب و باراني لندن اتفاق افتاده است و بايد خواننده آنقدر چشم ها را گشاد كند تا متوجه قضايا گردد كه ... 
  4. چنين فضايي هرچند ممكن است براي يك يا چند صحنه مشكلي در روند فيلم ايجاد نكند ولي اگر قرار باشد فيلم تمام صحنه هايش در چنين فضايي اتفاق بيفتد و بدبختي مردم را در چنين فضايي ببيني آيا رغبتي براي تماشاي آن وجود خواهد داشت؟
  5. هرچند در ادبيات سبكي وجود دارد كه در آن نويسنده بدي ها و نقايص اجتماع را بيشتر مي بيند و بزرگتر ترسيم مي كند « مثل سبك هدايت» ولي پيامي كه اين گونه نوشته ها به افراد منتقل مي كنند چيست؟ آيا جز نوميدي و ياس است؟ آيا رسالت يك نويسنده ايجاد ياس و نوميدي است يا ايجاد اميد به زندگي و تلاش براي ساختن دنيايي بهتر؟ در كل اين داستان آيا حتي يك شخصيت اصلي كه پيام هاي اميدبخشي به ديگران بدهد وجود دارد؟ آيا زندگي مردم فقط در فقر و جهل و مرگ و قتل و اعتياد و قتل و خيانت و ... خلاصه مي شود؟ دوست من زندگي تركيبي از شادي و غم و مرگ و زندگي است ، و شايد زيبايي زندگي به همين معجون اضداد باشد.
  6. يكي از تاكيدات جنابعالي در رك گويي و سپردن عنان خود در دست نهاد يا همان «Id» فرويد ( در مقابل خود و فراخود) ، نبوسيدن فلان خر به مصلحت است! آيا ميليون ها انسان متفاوت كه با اين ميليارد انسان زندگي مي كنند همه به مصلحت..؟ همه مردم اعمالي انجام مي دهند كه لازم نيست آن را براي ديگران داد بزنند و آن را به ديگران بنمايانند. همه مردم در روز چند مرتبه مي گوزند و مي شاشند ولي آيا آن را به صرف واقعيت داشتن براي ديگران تعريف مي كنند؟ آيا ... كردن در دوره نوجواني را بايد در كتاب و اينترنت منتشر كرد؟
  7. ادامه دارد اگر زندگي باشد و ...

 

نوشته شده توسط ع.س در 4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 14 آذر1387

بابا آب داد

 

بابا هميشه زمستونا كتابخون مي شه و از نيمه بهار تا نيمه پاييز به علت زياد شدن كارهاي كشاورزي و باغداري كتاب خوندنو كنار مي گذارد. متولد 1315 است و  مي گويد پنج كلاس سواد دارد. شايد منشا علاقه به مطالعه در خانواده ما همين مطالعات زمستاني بابا باشد. در قديم ها كتاب هاي متفاوتي با الان مي خوانده است . طوري كه خود نقل مي كند در گذشته كتاب هاي قصه مثل امير ارسلان نامدار و حسين كرد شبستري و ليلي مجنون و خسرو وشيرين و امثالهم را مطالعه مي كرده ولي از وقتي كه من به ياد دارم بعد از انقلاب مطالعات ايشان بيشتر در زمينه هاي مذهبي است و كتاب هاي داستان پيامبران و پند تاريخ و ... كه اغلبشان توسط مطعبه اسلاميه كوچه حاج نائب به چاپ رسيده است را مطالعه مي كند.

در گذشته گويا شعر هم مي خوانده است. اشعار زيادي را همانند همه همسالان خودش از سيد اشرف الدين گيلاني «نسيم شمال» حفظ است و از بس آنها را شنيده ام من هم برخي را حفظ شده ام مثل شعر ننه جان من سمنو مي خواهم    يار شيرين دهنو مي خواهم

سمنو شیره دندان من است                 

بعضي از شعرهاي ايرج ميرزا را هم كه در كتاب هاي درسي آن زمان بوده مي خواند مثل بودي خركي كه دم نبودش                روزي غم بي دمي فزودش ....

و يا شعر:

 داشت عباسقلي خان پسري       پسر بي ادب و بي هنري

اسم او بود علیمردان خان            کلفت خانه ز دستش به امان

هر چه می گفت لله لج می کرد      دهنش را به همه کج می کرد

هر چه می دادند می گفت کم است    مادرش مات که این چه شکم است

 

 ..................

معمولا سر شب مي خوابد و قبل از سحر بيدار است و سه وعده نمازش را در مسجد به جماعت مي خواند. قران را هم با صداي بلند صبح ها مي خواند. گاهي اوقات به حال بابا حسرت مي خورم.

بابا به باغ پسته و انارش خيلي علاقه دارد و برخي از روزهاي بهار و تابستان از سحر به باغ كه در 12 كيلومتري روستا است مي رود و تا ساعتي از ظهر گذشته در باغ مشغول كار است و فكر كنم مثل من كه گاهي چند ساعت در اينترنت وبگردي مي كنم و اصلا متوجه گذشت زمان نمي شوم او هم در باغ كه هست متوجه گذشت زمان نمي شود و احساس خستگي هم نمي كند.

بابا را  حالا كه بابا شده ام بهتر مي شناسم و درك مي كنم. بابا را فقط پدرها مي شناسند و بابا ....

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 14 آذر1387

دهقان جهان

سلام بر همه دوستان

  • وبلاگ خوانی و وب سایت خوانی امروزه شاید جای مطالعه کتاب را برای عده زیادی گرفته است. ولی کو آن لذت دراز کشیدن و یک رمان بلند و بالا را خواندن و لذت بردن! هیچ گاه آن لذت کتاب خواندن را نمی توان در پشت میز کامپیوتر و با خیره شدن به این صفحه جادویی به دست آورد.

 

  • شعر حافظ همواره برای من منبع لطافت و زیبایی بوده است و همیشه با خودم فکر می کنم حافظ چگونه چنین مضمون های بدیعی را خلق می کرده است.من باب مثال به همین غزل نگاه کنید و ببینید چه قدر زیباست:

آن غاليه خط گر سوی ما نامه نوشتی              گردون ورق هستی ما درننوشتی
هر چند که هجران ثمر وصل برآرد                      دهقان جهان کاش که اين تخم نکشتی
آمرزش نقد است کسی را که در اين جا            ياريست چو حوری و سرايی چو بهشتی
در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد                      چون بالش زر نيست بسازيم به خشتی
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد                      يک شيشه می و نوش لبی و لب کشتی
تا کی غم دنيای دنی ای دل دانا                      حيف است ز خوبی که شود عاشق زشتی  

 آلودگی خرقه خرابی جهان است                      کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی
از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ                تقدير چنين بود چه کردی که نهشتی

نوشته شده توسط ع.س در 8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 13 آذر1387

انسان حیوان دو پا

 

از ظهر که این خبر را از رادیو شنیدم مرتب دارم این صحنه وحشتناک را در ذهنم مجسم می کنم. نمی توانم اصلاْ از کنارش بگذرم. شاید چون من پدرم و فرزندان خردسالی دارم و....

واقعا گاهی انسان از حیوان هم پست تر می شود. خبر تجاوز شش کارمند انگلیسی به کودکی ۱۷ ماهه واقعا برای همه جهان و همه انسانیت مایه تاسف و شرمساری است. نمی دانم چگونه انسان هایی راضی به این کار می شوند و ...

این هم لینک اصل خبرش:                    

  كودك 17 ماهه قرباني سوءاستفاده جنسي

«گوردون براون»،‌ نخست وزير انگلستان نيز گفت: انگليسي‌ها پس از شنيدن اين موضوع شوكه و ناراحت شدند و در عين حال همه تنفر و عصبانيت فراوان خود را ابراز كردند؛ چرا كه هيچكس به اين كودك اهميت نداد و به او كمك نكرد.

يكي از مقامات محلي انگلستان، به علت توجه نكردن به گزارش‌هاي رسيده، مسئول مرگ پسر بچه 17 ماهه‌اي است كه پس از يك دوره طولاني مدت سوءاستفاده جنسي توسط شش تن از كارمندان دولت جان باخت.


به گزارش ايسنا، يك پسربچه ‌17 ماهه كه با نام «Baby P» مشهور است، از شدت خونريزي در ماه اوت سال 2007 ميلادي جان باخت، اگر چه در پرونده‌ اين كودك آمده، وي تحت حمايت جمعيت كودكان انگلستان قرار داشته و بيش از 60 بار توسط مددكار اجتماعي از مهلكه جان سالم به در برده ‌است.

در اين ميان، بازرسان اين پرونده، مادر و نامزد سابق وي را در مرگ اين كودك مقصر اصلي مي‌دانند و آنها را در ارتباط با مرگ اين كودك بازداشت كرده‌اند.

«گوردون براون»، نخست وزير انگلستان نيز گفت: انگليسي‌ها پس از شنيدن اين موضوع شوكه و ناراحت شدند و در عين حال همه تنفر و عصبانيت فراوان خود را ابراز كردند؛ چرا كه هيچ‌كس به اين كودك اهميت نداد و به او كمك نكرد.

بازرسان اين پرونده،‌ پس از معاينه جسد اين كودك 17 ماهه اعلام كردند: او از ناحيه دنده‌ها و ستون فقرات دچار شكستگي شده و بر اثر خونريزي بيش از حد جان خود را از دست داده ‌است.

مرگ اين كودك 17 ماهه، جان باختن دختربچه هشت ساله آفريقايي به نام «ويكتوريا كليمبي» را كه در سال 2000 ميلادي بر اثر سو‌ءاستفاده جنسي جان باخت و اذهان عمومي را متشنج كرد، تداعي مي‌كند.

اين در حالي است كه «اد بالز»، وزير كودكان در كابينه براون گفت: كودكان در انگلستان در خطر تجاوز قرار دارند و اين مساله‌ ساده‌اي نيست كه بتوان به راحتي از كنار آن عبور كرد.


 

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 12 آذر1387

برخي از ويژگيهاي والدين خوب

 

 

 

 

1) داشتن تبادل عاطفي

1. والدين نسبت به هم عشق و محبت دارند.

2. فضاي گرم و صميمي و لبريز از محبت را براي فرزندان فراهم مي‌كنند.

3. در هيچ شرايطي از ارائه محبت نسبت به فرزندان دريغ نمي‌كنند و از كاهش محبت به عنوان يكي از ابزارها تنبيه استفاده نمي‌كنند.

4. از كنترل و تسلط افراطي و دلسوزي بيش از حد كه رشد عاطفي كودك را مختل مي‌كند پرهيز مي‌نمايند.

5- در ميان اعضاي خانواده تبعيض قائل نشده و گاهي با آنان درددل مي‌كنند.

و...

 

 

 

۲ مثبت‌گرايي

1. به نقاط مثبت خود بيشتر اهميت مي‌دهند.

2. به رفتارهاي خوب همسرشان بيشتر مي‌انديشند.

3. در برخورد با فرزندان همواره به كارهاي خوب‌شان توجه بيشتري دارند.

4. نسبت به محيط زندگي و اطرافيان نگاه خوشبينانه دارند.

5. با ايجاد شرايط مناسب به ابراز نقاط قوت فرزندانشان كمك مي‌كنند.

و...

 

 

 

 

3) ارتباط مطلوب

1. والدين نسبت به هم يكدل بوده و از روابط صميمانه برخوردارند.

2. به فرزندان خود احترام گذاشته و از تحقير شخصيت و انتقاد نابجاي آنان پرهيز مي‌نمايند.

3. با تشكيل جلسات خانواده و مشورت با فرزندان به رشد و اعتماد به نفس و ارزشمندبودن آنان كمك مي‌نمايند.

4. وقت مناسب در اختيارشان قرار مي‌دهند.

5. به انديشيدن، درك مشكل، پيدا كردن راه حل با كمك همديگر اهميت مي‌دهند.

6- در وقت مناسب از روش تذكر و يا توبيخ استفاده مي‌كنند.

 

 

 

 

 

4) توجه به امور

تحصيلي

1. والدين با ايجاد فضاي شاد و آرام زمينه‌هاي پيشرفت تحصيلي را فراهم مي‌كنند.

2. با برنامه‌ريزي لازم، روش صحيح مطالعه را به آنان مي‌آموزند.

3. با ايجاد شرايط مناسب به ابراز توانائيها و نقاط قوت فرزندشان كمك مي‌نمايند.

4. به منظور اطلاع‌ و ارزيابي از امور تحصيلي پي‌گيري‌هاي لازم را به عمل مي‌آورند.

5. به رفت و آمد فرزندان و دوستان آنها توجه دارند.

6- با اولياء مدرسه در زمينه‌هاي مختلف به ويژه در جلسات آموزشگاهي همكاري دارند.

و ...

 

 

5) برخورداري از

     نقش الگویي مطلوب

1. به ارزشهاي ديني، اخلاقي و خانوادگي پايبندند.

2. در كردار و گفتار خود هماهنگي دارند. (وحدت كردار و گفتار)

3. در شرايط مختلف مراقب رفتار مثبت و مفيد خود هستند.

4. نقاط ضعف خود را پذيرفته و با متانت و صداقت رفتار مي‌كنند.

5. با رفتار منطقي و متعادل خود سلامت فرزندان را فراهم مي‌كنند.

و ...

 

 

 

 

 

6) نقش اجتماعي

     مؤثر و مطلوب

1. برنامه منظم و از پيش‌ تعيين‌شده‌اي براي همخواني خواسته‌هايشان از فرزندان و توانائيهاي آنان دارند.

2. درك روشن و عميق از تواناييهاي فرزندان در زمينه‌هاي گوناگون فيزيكي، عاطفي، ذهني يا عقلي، اجتماعي و اخلاقي دارند.

3. بر مبناي توجه به تواناييها و تمايلات فرزندان مسئوليتهاي اجتماعي را تفويض مي‌كنند.

4. با شركت‌دادن فرزندان در فعاليتهاي آزاد و متنوع زمينه درك موقعيت اجتماعي و نيازهاي رواني‌‌شان را فراهم مي‌نمايند.

5. مهارتهاي اوليه و اساسي زندگي را به فرزندان آموزش مي‌دهند.

6-  در سنين بالاتر نقش تربيتي آنن از يك مصلح و يك هدايت‌كننده به يك مشاور تبديل مي‌شوند.

و...

 

 

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 12 آذر1387

بهلول وار

 

راستی به نظر شما هم خوب نمی شد که ابو علی سینا و ملا نصرالدین یک نفر می بودند؟ یه خوبیایی داشت و یه بدیایی!

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 11 آذر1387

سرمايه عمر

 

خيلي از چيزهايي كه از دست مي روند برگشت پذير هستند ولي گاهي برگشت مجدد انها حوصله و زمان خيلي زيادي را مي طلبد. بدبختي جايي است كه آنچه شما آن را سرمايه مي دانيد ممكن است براي ديگران چندان ارزشمند قلمداد نشود. من در اطرافم دفترچه هاي متعددي دارم كه برخي از آنها را تمام نوشته ام و برخي را تا نيمه و برخي را هم فقط چند صفحه! يكي از اين دفترچه ها كه الان بيش از صد صفحه آن را با خطي زيبا نوشته و پاكنويس  كرده ام نسخه ترجمه كتابي است كه در حال ترجمه آن هستم. من با ورق زدن ان لذت زيادي مي برم ولي گاهي اوقات مي ترسم نكند اين دفتر گم شود!!! آن وقت سرمايه صد ساعت و يا بيشتر از صد ساعت از عمر من از بين خواهد رفت.

نوشته شده توسط ع.س در 5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 9 آذر1387

بهانه ای برای نبودن

 

نوشته شده توسط ع.س در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 6 آذر1387

من و شجريان

لذت بردن از زندگي

ساعت 10 و ده دقيقه شب پنج شنبه ششم آذرماه يك هزار سيصد و هشتاد و هفت است و من در اتاقم پشت ميز كامپيوتر و مطالعه ام نشسته ام و شجريان با نواي اسماني اش برايم مي خواند. هر چند من از كساني كه ادعا مي كنند كه عاشق چيزي يا كسي هستند ( مثل كساني كه خود را عاشق شجريان و يا دايي و شريعتي و ...) مي دانند زياد خوشم نمي ايد ولي هر روز پيوندم با شجريان محكم تر مي شود . گويا اين نوا مرا تحريك مي كند كه عميقا به خودم و دنياي درون و برونم فكر كنم.

نمي دانم مجموعه خزان شجريان و بخصوص هفتمين ترانه اين مجموعه كه شجريان بيت « تن بيشه پر از مهتابه امشب      پلنگ كوه ها در خوابه امشب » را گوش كرده ايد يا نه! من كه با شنيدن اين ترانه انگار حالي به حالي مي شوم و آن را نواي خلسه آوري مي دانم كه مرا تا آسمان ها بالا مي برد.

بهر حال من از ارامش و كوش دادن به اين نواي ملكوتي لذت مي برم. و زندگي با شجريان را زيباتر مي بينم و زيباتر مي دانم. خدا ان شالله اين هنرمند عزيز را براي ايران و جهان و بشريت حفظ كند.

 

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 6 آذر1387

جك هاي كامپيوتري

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید… Internet Explorer

مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه…
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم…
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد ۷ هست.
مشتری : اون ۷ هم با حروف بزرگه؟

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم…
مشتری : نه… صبر کن… من هنوز نذاشتمش تو درایو… هنوز روی میزمه.. ببخشید…

کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من می‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.

کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.

کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.

کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌ های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟

کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده‌ام!

کاربر: پسر ۱۴ ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده!

مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.

مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟

کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید…

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام… من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و…
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه…

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!

مرکز : الآن F۸ رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو ۸ بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته…

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و ۱۰ قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه… اون یکی کار می کنه!

مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از ۴ ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از ۴ ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 4 آذر1387

امداد خودرو سايپا

امداد خودرو سايپا

روز دوم و سوم آذر همايشي در تهران برگزار گرديد و من هم به مناسبتي جز مدعوين بودم. روز جمعه ساعت 4 بعداز ظهر از عبدل آباد راه افتادم تا ساعت 10/30 كه قرار بود در فرودگاه باشيم به موقع برسم. با چند نفر همراه راه افتاديم و تا تقريبا ملك آباد يا باغچه كه پليس راه در آنجا قرار دارد يكسره گازيديم. بعد از رد شدن از محل دريافت عوارض يكباره ماشين خاموش شد و هر چه استارت زديم روشن نشد كه نشد. بلاخره با عوض كردن سيم فيوز و هل دادن دوباره روشنش كرديم و راه افتاديم ولي 2 كيلومتري مشهد و  در اتوبان دوباره خاموش شد و هر چه كرديم نتوانستيم دوباره روشنش كنيم. بلاخره در هواي سرد بعد از ظهر روز آخر ابان به 110 زنگ زديم و راه چاره خواستيم. پليس جواب داد كه با امداد خودرو تماس بگيريد و شماره اش را نيز از 118 سوال كنيد. 118 هم يك شماره داد. شماره را گرفتيم و آن امدادگر ناامداد گفت كه اينجا امداد ايران خودرو است و چون ماشين شما پرايد است بايد با امداد خودرو سايپا تماس بگيريد و گفتيم شماره تلفنش؟ گفت از 118 بگيريد! دوباره در غروب سرد و با عجله موجود به 118 زنگ زديم و شماره اي ديگر را گرفتيم. آنها هم جواب دادند كه ماشينتان مدل چند است گفتم 83 گفتند 83 گارانتي اش تمام شده و اينجا فقط امداد خودرو مخصوص ماشين هاي سايپا گارانتي داراست با امدادخودرو سايپا آزاد تماس بگيريد! شماره پرسيدم گفتند از 118 بگير!  بلاخره شماره امدادخودرو سايپا آزاد را از 118 گرفتم و خوشحال از دستيابي به اين شماره چند بار زنگ زدم ولي كسي گوشي را برنمي داشت. بلاخره بر مبناي اين شعر كه «گفت اگر كوبي دري عاقبت زان در برون آيد سري» هي زنگ زديم و سرما خورديم و لرزيديم و .... بلاخره يك نفر گوشي را برداشت و در جواب من گفت : « فعلاً تعميركار نداريم» !!! پس من چه بايد بكنم؟ گفتند فقط اگر بيست هزارتومان بدهيد ما مي توانيم ماشينتان را تا داخل شهر حمل كنيم!

خلاصه در همين حين از بين هزاران ماشيني كه با سرعت 120 كيلومتر از ما رد مي شدند يك ماشين سوار از آن ها كه معمولاً در تلويزيون مثبت قلمداد نمي شوند با همسر سانتال مانتالش نگه داشت و صداي ديش ديش پخش ماشينش هم بلند بود . بعد از بررسي ماشين و ناتواني در روشن كردنش اين بنده خدا سيم بكسلي در اورد و ماشين را تا مشهد بكسل كرد و ....

 

نوشته شده توسط ع.س در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •