تبليغاتX
روزنوشته هاي يك معلم

یکشنبه 31 شهریور1387

آخرین روز تابستان

 

 

آخرین روز تابستان همیشه برایم دلهره آور بود. راستش همیشه با اینکه دانش آموز ضعیف یا تنبلی نبودم از مدرسه بخصوص شروع اون چه در مهر و چه در فروردین و چه در شنبه ها می ترسیدم و به قول اون شاعر که می گه: «فکر جمعه تلخ دارد جمعه اطفال را» این شروع ها برام تلخ بود. ولی حالا یاد اون زمونا و اون خاطرات برام خیلی شیرینه! اینم شعر جالب و کامل باز باران با ترانه که یاد و حلاوت دوران مدرسه را برای همه بچه های دیروزی زنده می کنه.

باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک

از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.

بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.

سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.

روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛

“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.”

*مجد الدین میرفخرایی*

نوشته شده توسط ع.س در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 29 شهریور1387

علي كه من مي شناسم

 

امشب شب نوزدهم ماه رمضان است و شب قدر؛ شبي است كه حضرت علي (ع) در مسجد كوفه با ضربه شمشير زهرآلود ابن ملجم مرادي كه از خوارج بود، فرق مباركش شكافته شد و سه شب بعد به شهادت رسيد. حضرت علي جداي اينكه امام اول من به عنوان يك شيعه است، مردي است كه در عصر ظهور دين اسلام در كنار پيامبر رشد و نمو پيدا كرد و توانست آن قدر در كنار پيامبر و تعليمات وي و استعداد و نبوغ و زهد خويش از تعاليم اسلام بهره بگيرد كه گروهي در موردش ادعاي الوهيت نمايند و پيروان واقعي اش نمونه انسان كامل را در سيمايش ببيند و حتي دشمان و بدانديشان نيز هرجا تعصب خويش را به كنار مي نهند عظمتش را مي ستايند. كلامش آنقدر جذاب و تاثيرگذار است كه هر ادب دوست و ادب شناسي را به تحير وامي دارد. آنچنان در وصف مرگ در 1400 سال قبل خطبه مي خواند كه هر وقت از قبرستان مي گذرم كلماتش در ذهنم زنده مي شوند. علي را هميشه دوست داشته ام ؛ داستان هايي كه از زندگي اش نقل مي كنند، دلاوري هايش، عدالت مثال زدني اش ، مظلوميتش ، مناجاتهايش كه هنوز خداجويان آنها را زمزمه مي كنند و همه و همه برايم از او مردي ساخته اند كه جميع اضداد را داشته و نمونه انسان كامل است. جهان بايد تمام طول تاريخ به خاطر از دست دادن چنين مردي بگريد ، چه اينكه فضايلش را هنوز هم نشناخته است. علي هديه اي از طرف خدا بود براي بهترين خلقش در عالم، علي هديه اي بود از طرف خدا براي كسي كه افلاك به خاطر او افريده شده اند، علي هديه اي بود از طرف خدا براي بهترين پيامبرش . علي هديه خدا بود و فاطمه نيز. و چه زيبا خانواده اي شدند و چه پرورش دادند. فرزنداني چون حسن و حسين. فرزندي چون حسن كه بزرگوار بود و عزيز، براي علي و فاطمه و پدربزركش. كريم بود و مظلوم. امام بود و شهيد. و فرزندي چون حسين كه هنوز هم با ذكر نامش دلهل مي لرزد و اشك ها جاري مي شود. حسيني كه بزرگترين صحنه هاي مظلوميت را در جهان خلق كرد و رسوا كرد آناني كه با نام دين همه ضد دين مي كردند. علي پدر زينب است. علي پدر زني است كه مكمل حسين بود و قيامش در كربلا. علي پدر زينبي است كه هنوز هم ناله پيروانش با ناله هاي در دلش در شب شام غريبان هم نوا مي شود. زينبي كه در برگشت از كربلا قافله سالار لشكر شكست خورده اهل بيت بود. زينبي كه در مصايب مادران ما با ياد مصيبت هاي او آرام مي گيرند. در چنين شبي جهان علي را از دست داد ، در چنين شبي هديه پيامبر به نزد او برگشت در چنين شبي علي فرياد رستگاري زد. در چنين شبي علي رستگار شد.

علي آن شير خدا شاه عرب
الفتي داشته با اين دل شب
شب ز اسرار علي آگاه است
دل شب محرم سر الله است
شب شنفته ست مناجات علي
جوشش چشمه‌ي عشق ازلي
قلعه باني که به قصر افلاک
 سر دهد ناله‌ي زندانيِ خاک
اشکباري که چو شمع بيدار
 مي‌فشاند زر و مي گريد زار
دردمندي که چو لب بگشايد
 در و ديوار به زنهار آيد
کلماتي چو دُر آويزه‌ي گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش

 فجر تا سينه‌ي آفاق شکافت
چشم بيدار علي خفته نيافت
ناشناسي که به تاريکي شب
 مي‌برد شام يتيمان عرب
پادشاهي که به شب برقع پوش
مي‌کشد بار گدايان بر دوش
تا نشد پردگي آن سر جلي
نشد افشا که علي بود علي

شاهبازي که به بال و پر راز
مي‌کند در ابديت پرواز
عشقبازي که هم آغوش خطر
 خُفت در خوابگه پيغمبر
آن دم صبح قيامت تاثير
حلقه‌ي در شد از او دامنگير
دست در دامن مولا زد در
 که علي بگذر و از ما مگذر
شال شه وا شد و دامن به گرو
زينب‌اش دست به دامان که مرو
شال مي‌بست و ندايي مبهم
 که کمربند شهادت محکم

پيشوايي که ز شوق ديدار
مي‌کند قاتل خود را بيدار
ماه محراب عبوديت حق
سر به محراب عبادت منشق
مي‌زند پس لب او کاسه‌ي شير
مي‌کند چشم اشارت به اسير
چه اسيري که همان قاتل اوست
تو خدايي مگر اي دشمن دوست

شبروان مست ولاي تو علي 

 جان عالم به فداي تو علي

در جهاني همه شور و همه شر
ها عَلِيٌ بَشَرٌ کَيفَ بَشَر

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 29 شهریور1387

كسب ثواب

 

ديشب افطاري بوديم و بعد از اينكه مدعوين با شنيدن صداي اذان هر كدام چند استكان چاي را هورت كشيدند و غذا را هم صرف كردند نوبت بحث هاي سياسي و اجتماعي رسيد.در بحث زيارت امام رضا و هل دادن و شلوغي دور ضريح مطهر و اينكه برخي به هر قيمتي شده مي خواهند ضريح را ببوسند تا به ثواب زيارت نائل شوند؛ يكي از اقوام كه مرد جاافتاده اي هم بود داستان جالب و در عين حال آموزنده اي نقل كرد كه ذكرش خالي از لطف نيست. او مي گفت: « زماني يكي از علما كه عارف بزرگي هم بود و كرامات داشت وقتي از خانه اش بيرون مي آمد همه اطرافش را مي گرفتند و براي تيمن و تبرك دستش را مي بوسيدند. كم كم دور عالم آن قدر شلوغ شد كه به زور بايد خودت را به او نزديك مي كردي. يك روز كه جمعيت زيادي دور او را گرفته بودند يك مرد قلچماق همه جمعيت را با مشت و آرنج لگد و هل دادن به كناري زد و خودش را تا يك متري او رساند و از همان دور دستش را دراز كرد و دست عالم را كه پيرمرد فرتوتي هم بود با قدرت كشيد و به طوريكه دست بنده خدا مي خواست از كتف كنده شود و آن را بوسيد. فردي به آن مرد قوي هيكل اعتراض كرد كه هاي دست آقا را كندي ، اين چه طرز اظهار ارادت است؟ آن مرد هم جواب داد خوب به ... ام كه كنده بشه من قصدم بردن ثواب بود كه به ثواب رسيدم! » هر چند اول همه خنديديم ولي وقتي خوب تامل مي كنيم مي بينيم كه  رفتارهاي خيلي از افراد همين طور است ، تا اينكه خواسته باشد از روي معرفت و عقلانيت باشد.

 

نوشته شده توسط ع.س در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 28 شهریور1387

چه قدر ضرب المثل های فرانسوی به ما نزدیکند!!!!

French Proverbs >>>

The future belongs to the man who rises early.

Patience is bitter, but its fruit is sweet.

Men count up the faults of those who keep them waiting.

The sea has an enormous thirst and an insatiable appetite.

Fortune is a woman; if you neglect her today do not expect to regain her tomorrow.

Friends are lost by calling often and calling seldom.

They will be hushed by a good deed who laugh at a wise speech.

It is by believing in roses that one brings them to bloom.

No one is so generous as he who has nothing to give.

Life is an onion which one peels crying.

If you would understand men, study women.

Only he who does nothing makes a mistake.

To be loved is the best way of being useful.

Young people tell what they are doing, old people what they have done and fools what they wish to do.

Love is the dawn of marriage, and marriage is the sunset of love.

He who gives to the poor loans to God.

It is by forging that one becomes a blacksmith.

Remember that everyone you meet is afraid of something, loves something, and has lost something.

Always talk big and you will never be forgotten.

War is much too serious a matter to be entrusted to the military.

Tough times don't last, but tough people do.

نوشته شده توسط ع.س در 0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 27 شهریور1387

ياد سهراب به خير

با حسرت و شوق و ذوق زيادي داشت از آنچه ديده بود تعريف مي كرد: « يك لوازم خانگي هاي جديدي تو مغازه ها مي بيني كه ادم اسمش را بلد نيست! از يخچال هاي چند ميليون توماني گرفته تا لباسشويي هايي كه با بخار لباس ها را مي شويند و چايساز و ماكروفر و ...! » وقتي ديد چيزي نمي گويم ادامه داد براي ختنه سوري بچه شان چه مجلسي گرفته بودند 500 نفر مهمان داشتند و چه چلوگوشتي! ولي در عوضش چه كادوهايي هم براش آورده بودند؛ دايي اش برايش  موتورسيكلت برقي  خريده بود به 160 هزار تومان! خنديدم و گفتم با حذف سه صفر يا نه؟ با تعجب و اخم پرسيد چي؟

- هيچي ولش كن.

طبقه پايين خانه اش را تازه پارسال درست كرده بودند دوباره دارند درست مي كنند. گچ كار اورده اند و بنا و كاشيكار و .... خانمش هم مبل هايي كه پارسال خريده بودند با قالي ها و ... همه را عوض كرده. هر وقت وارد خانه شان مي شوي يك تغييري كرده است. كفتم « دل خوش سيري چند»

پرسيد چي مي گي ؟

گفتم هيچي و آهي كشيدم.

نوشته شده توسط ع.س در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 27 شهریور1387

چه قدر گاهی دور خود پیله ای سفت می پیچیم تا دیگرانی که چون ما کرم هایی بیش نیستند ما را و ضعف ها و نقایص ما را نبینند.و چه قدر گاهی بد می شویم. و چه قدر گاهی انسان.

 

 

نوشته شده توسط ع.س در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 26 شهریور1387

عشق و انواع آن در قلمروي روانشناسي

          

    ( برگرفته از كتاب: " زمينه روانشناسي هيلگارد " ( جلد دوم ) تاليف ريتا ال. اتكينسون و همكاران / مترجم   ها: دكتر حسن رفيعي, دكتر محسن ارجمند, دكتر مرسده سميعي / ناشر: انتشارات ارجمند )

 

نظريه سه بعدي عشق:

از تركيب هاي مختلفي ميان ابعاد سه گانه عشق, هشت نوع رابطه عاشقانه به وجود مي آيد:

                          

نوع عشق

صميميت

شور

تعهد

فقدان عشق

كم

كم

كم

دوستي

زياد

كم

كم

عشق بلهوسانه

كم

زياد

كم

عشق دل انگيز

زياد

زياد

كم

عشق بي روح

كم

كم

زياد

عشق همنشينانه

زياد

كم

زياد

عشق ناصميمانه

كم

زياد

زياد

عشق تما عيار

زياد

زياد

زياد

   

از زمان طرح افتراق ميان دو نوع عشق شورانگيز و همنشينانه, دسته بندي هاي مشابه, ولي متمايز تري  هم مطرح شده است طبق يكي از اين دسته بندي ها, عشق داراي سه مولفه است: صميميت, شور و تعهد. صميميت, مولفه اي است هيجاني و عبارت است از داشتن احساسات نزديك و مشترك. شور, مولفه اي انگيزشي است كه هر دو عنصر جاذبه جنسي و احساس دل انگيز " عاشق شدن " را در بر مي گيرد. تعهد, مولفه اي شناختي است كه نيت فرد را براي حفظ و دوام رابطه نشان مي دهد. تركيب هاي مختلف اين سه مولفه به هشت نوع رابطه مي انجامد كه در جدول بالا آمده است كه بر اساس آن, عشق شورانگيز, طبق اين طرح واره بر دو نوع است: عشق بلهوسانه و عشق دل انگيز. مشخصه ي مشترك اين دو, شور فراوان و تعهد اندك است. اما تفاوت اين دو, در ميزان صميميت است كه در عشق بلهوسانه, اندك و در عشق دل انگيز, فراوان است. مشخصه ي عشق همنشينانه هم, صميميت و تعهد فراوان, و در مقابل, شور اندك است.

سبك هاي دلبستگي:

طبق دسته بندي جديدي از عشق, سبك هاي مختلف عشق در بزرگسالان تكرار سه نوع دلبستگي يي است كه نوزادان به مراقب اصلي خود نشان مي دهند. دلبستگي توام با احساس  امنيت, دلبستگي بدونِ احساس امنيت و توام با دوري گزيدن و دلبستگي بدون احساس امنيت و توام با اضطراب و دودلي. اگر كودك را از مراقب اصلي خود  كه معمولاً مادر است, جدا كنيد, كودك دلبسته ي داراي احساس امنيت با بازگشت مادر مي كوشد با او تعامل برقرار كند؛ كودك دلبسته ي بدون احساس امنيت و دوري گزين با بازگشت مادر, آشكارا از تعامل با او دوري مي گزيند و كودك دلبسته ي بدون احساس امنيت و مضطرب و دودل در مراجعت مادر به او, مقاومت از خود نشان مي دهد ( مثلاً فغان مي كند تا مادر بغلش كند. ولي وقتي هم كه مادر بغلش مي كند, باز خشمگينانه دست و پا مي زند تا پايينش بگذارد).

دو پژوهش گر براي ارزيابي اين نكته كه آيا روابط عاشقانه بزرگسالان هم بازتابي از همين الگوهاست يا نه, روشي را تدوين كردند. آنان هر الگو را در قالب توصيف هاي كوتاهي مطرح كردند و از آزمودني ها خواستند كه ببينند كدام توصيف بيشترين انطباق را با آن ها دارد:

( داراي احساس امنيت ) نزديك شدن به ديگران برايم نسبتاً آسان است و به راحتي مي توانم به ديگران تكيه كنم و اجازه دهم ديگران هم به من تكيه كنند. اغلب نگران آن نيستم كه نكند ديگران تركم كنند يا نكند كسي با من زيادي صميمي شود.

( دوري گزين ) صميميت با ديگران برايم تا حدودي ناراحت كننده است؛ برايم سخت است كه به آن ها كاملاً اعتماد كنم, يا به خودم اجازه دهم كه به آنان تكيه كنم. وقتي كسي خيلي نزديك من مي شود, عصبي مي شوم؛ كسي هم كه عاشق من مي شود, اغلب توقع دارد بيشتر از حدي كه برايم راحت است, با من صميمي شود.

(دودل ) به نظرم ديگران  آن اندازه صميميتي را كه من مي خواهم, دوست ندارند. اغلب نگرانم كه نكند طرف مقابلم واقعاً عاشقم نباشد, يا نخواهد رابطه اش را با من ادامه دهد. دلم مي خواهد در معشوقم كاملاً ذوب شوم و اين خواسته گاهي ديگران را از من مي ترساند.

از نمونه ي بزرگي از بزرگسالان خواسته شد كه سبك هاي عاشقي خود را شناسايي كنند. حدود 56 درصد از آن ها در طبقه ي افراد داراي احساس امنيت مي گنجيدند. 25 درصد دوري گزين و 19 درصد هم مضطرب و دودل بودند. اين ارقام بسيار مشابه ارقامي است كه در مطالعات انجام شده بر كودكان به دست آمده است. پژوهشگران همچنين دريافتند كه رابطه ي بزرگسالان داراي احساس امنيت با والدينشان در كودكي گرمتر و محبت آميز تر از دو گروه ديگر بوده است. بزرگسالان دوري گزين اغلب مي گفتند كه مادري سرد و طرد كننده داشته اند. اين يافته ها نيز با يافته هاي به دست آمده از مطالعات انجام شده بر كودكان, همخواني دارد.

پژوهش تازه تري حاكي از آن است كه شايد افراد دوري گزين بر دو نوع باشند: كساني كه مي كوشند مستقل و خود بسنده باشند و اهميت روابط صميمانه و اتكا به ديگران را ناديده مي گيرند و كساني كه به داشتن روابط نزديك به ديگران علاقه دارند, ولي مي ترسند مبادا ديگران آنان را آزرده سازند.

 

نوشته شده توسط ع.س در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 25 شهریور1387

ياد ايامي كه ...

ياد انارهاي عبدل آباد به خير...

نوشته شده توسط ع.س در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 24 شهریور1387

شعر طنزی زیبا از ابوالفضل زرویی نصرآباد

كار نيكو كردن، از پر كردن است !



من اندر كوچه « صغري » را نظر كردم !
به ناگه مادرش از انتهاي كوچه پيدا شد،
من احساس خطر كردم
از آنجا با دلي غمگين
به صد حسرت، گذر كردم !
***
هلا، اي مادر صغري !
منم، من شاعري احساس مند از خطه تهران !
منم بيچاره اي از نسل بابا طاهر عريان !
منم آواره اي مفلوك و سرگردان !
براي خواستگاري آمدستم، هاي !
به روي بنده در بگشاي
بيا اين شعر پر احساس را از دست من بستان
مرا با مهرباني پيش خود بنشان !
پسرهاي تو، ديشب بنده را بر تير برق كوچه بربستند
به گرد بنده بنشستند
به جرم خواستگاري، هفت دندان مرا با مشت بشكستند !
به پاي چشم من، نقشي كه مي بيني
خدا داند كه بادمجان كرمان نيست !
حريفا ! جاي مشت است اين !
به پاي لنگ و چشم لوچ من بنگر
مگو « نچ، نچ »، مكن حاشا
هلا، اي مادر صغري !
بيا نزديك، در بگشا !
***
وزير ازدواجا ! بنده اين جا، گشتم از اندوه، جزغاله !
وزيرا ! بنده هستم نوجواني سي، چهل ساله !
من اندر حسرت شيرين صغري، همچو فرهادم
من اكنون ساكن ويرانه هاي باقر آبادم
- مريد مير « داماد »م ! -
ندارم خانه اي، كاري، زميني، ثروتي، چيزي
درون ميز گرد هفته ات، يك شب
بيا، بنشين قضايا را به مخلص، خوب حالي كن
به مثل پيش از اين ها، ماجرا را ماستمالي كن !
كه من آن سان كه مي بينم
ز كارت بوي توفيقي نمي آيد !
- تو با باباي صغري، گاو بندي كرده اي شايد !-
***
هلا، اي شيشه بر، برگو كجايي؟ هاي؟
گرفتم انتقام آن كتك ها را
بكن شادي كه من ديشب
شكستم شيشه هاي خانه باباي صغري را !


نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 24 شهریور1387

قصه مجنون

 

هر گاه سعي كرده ام ديگري باشم كارم، رفتارم و ... خوب از كار در نيامده است. و برعكس هر وقت خودم مي شم همون پر از عيب و نقص، هم راحتم هم كارم خوب در مي ياد هم به دل خودم و هم ديگران. ولي وقتي يك قوي را مي بيني چه در نوشتن چه در طنز چه در شعر چه در رفتارهايش و هوس مي كني او باشي او هم نمي شوي خودت هم نيستي.

به نظر من بهترين روش نوشتن نوشتن ساده و نقل ساده حوادث همراه با جان مايه اي از طنز است. در اين صورت هم پيام خود را به ديگران منتقل مي كنيم و هم ديگران از نوشته هاي ما لذت مي برند. مثل نوشته هاي همين .... خودمان. ادم موقع خوندنش از خنده شكم دردش مي گيره با همه چيز شوخي مي كنه. با خودش با موقعيت هايي كه مي افريند ادم را لذت كش مي كنه. يا اصطلاحاتي خلق مي كند كه تا به حال به ذهن جن هم نرسيده.

اينترنت لاك پشتي و كم سرعت روستاي ما و سيستم پر ويروس ما ، بود آيا كه فلك زين دو سه كاري بكند؟ به اميد روزي كه موبايل هايمان 24 ساعته به اينترنت پرسرعت بدون هزينه متصل باشند و تو صف نانوايي و سر كلاس وقتي مراقبيم يا در مطب دكتر يا هر جا كه الافيم وبلاگ بروز كنيم. يا لم بدهيم و وبگردي (همان ولگردي سابق) كنيم. بود آيا؟

هميشه از وقتي كه يادم مي ايد اين موقع سال با نسيم پاييزيش در من احساس خاصي را به وجود مي آورد كه تركيبي از شور و شوق و ترس و نگراني است. شور و شوق تجاربي جديد و نگراني از بابت روبرو شدن با تازه ها. همكار تازه ، محيط تازه، كلاس تازه، دانش آموزان تازه و ....

هميشه اين موقع سال به ياد حسنك و بزغاله ها و گاو وسگش مي افتم و خوشحال مي شوم كه حيوونكيا از گرسنگي تلف نشدن. يا به ياد عكس چوپان دروغگو مي افتم كه به چوب دستي اش تكيه داده و به اهالي مي خندد. و فكر مي كنم اگه حالا مي خواستند دوباره اين داستان را بنويسند بايد اين جور شروع مي كردند كه چوپاني هر روز براي اهالي روستا پيامك مي فرستاد كه بدويد كه گرگ آمده و اهالي ...

يا كبري و ريز علي و كوكب خانم آن ليدي باسليقه. راستي اگه كوكب خانم الان يه حساب سر انگشتي بزنه و ببينه كه براي چند تا تخم مرغ و ماست و سبزي بايد چند هزارتومان پرداخت كنه همون پيتزا رو ترجيح مي داد!!

 

نوشته شده توسط ع.س در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 22 شهریور1387

خوشی و ناخوشی

شاید برای یک نویسنده هیچ چیز خوشحال کننده تر از این نباشه که کتابش به چاپ چندم برسه و یا یک جا چندین جلد از یک کتابشو بخرن. دیروز آقای خ ... از تهران تماس گرفت و دویست جلد از کتاب تربیت کودکان را سفارش داد. اونقدر برام خوشحال کننده بود که بعد از یک ماه دوباره رفتم سر ترجمه و یک صفحه ترجمه کردم.

باز این .... قدیمی اومده سراغم. چهار سال قبل که رفت کمتر به سراغم اومده ولی امشب باز اومده. درست مثل قبل . با همون سبک قبلی. ولی حالا کمتر نگرانم می کنه! این ... یا رحمت لعنتی!

 

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 22 شهریور1387

شیعه و گریه

به نقل از وبلاگ آقای آذری روحانی محترم (http://dehdashtman.blogfa.com/)

امشب شبکه استانی قم، آقای میرداماد از مداحان معروف را دعوت کرده بود و با ایشان مصاحبه و گفتگوی مفصلی داشت . در شروع صحبت های خود عرض تسلیت گفتند ( من جا خوردم چرا که در این موقع هیچ مناسبتی وجود ندارد )به مناسبت رحلت حضرت خدیجه همسر پیامبر(ص).و اظهار خوشحالی و امیدواری داشتند که مدتی است شب ۱۰ رمضان هر ساله برای این بانوی بزرگوار مراسم میگیرند.واقعا ناراحت شدم چه شده که جماعت مداح دوست دارند همه سال مردم را بگریانند و می گردند مناسبت های خاص را پیدا می کنند از شهادت محسن بچه سقط شده بی بی دوعالم حضرت زهرا (س)،رحلت ابوطالب تا وفات ام البنین مادر بزرگوار حضرت ابوالفضل که امسال خود شاهد چندین مراسم واطلاعیه برای آن بزرگوار بودم.

بنده منکر بزرگی و مقام شامخ این بزرگواران نیستم ، بلکه بحث بر این می باشد چرا باید دائما در پی گریاندن و تبلیغ این مطلب باشیم که دین اسلام و تشیع فقط گریه دارد .

نوشته شده توسط ع.س در 4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 22 شهریور1387

نوشتن خلاق

 

يكي از راه هاي تحريك نوشتن و الهام ايده براي نوشتن اين است كه به طور تصادفي كلماتي را كنار هم گذاشته و درباره آنها بنويسيم. اين تكنيك به فن ارتباط اجباري نزديك است كه در كلاس هاي آموزش خلاقيت آموزش داده مي شود. من هم كتابي را از روي ميزم برداشته ام و با خودم تصميم مي گيرم پنج صفحه را به طور تصادفي باز كنم و كلمه اول صفحه سمت راست را انتخاب كنم و درباره انها جمله اي بنويسم. اين كلمات عبارتند از:

  • توقع
  • سؤال
  • بازي
  • فعاليت
  • آشنا

جمله هايي كه من خلاق ساختم اينهايند :

    1. آدم اشنا توقع داره كه موقع بازي و فعاليت هم به سوالش جواب بدي.
    2. موقع بازي يه آدم پرتوقع سر رسيد و سوال كرد سلام آشنا ؛ فعاليت كيلويي چند؟
    3. تمساح اشنا با رموز بازي ، وقتي ديد فعاليت اش بي تاثير است ، يواشكي از من سوال كرد ، توقع داري به من كمك كني؟
    4. ...

بقيه اش با شما.

 

نوشته شده توسط ع.س در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 22 شهریور1387

علی الصباح نیشابور و خفتن بغداد

 

عمه من زني است حدوداً هشتاد ساله. ولي با اينكه سنش زياد است و پايش درد مي كند و نمي تواند خوب راه برود ولي زني است تميز و منظم و باسليقه. هنوز هم غذاهايش خيلي خوشمزه است . چند روز پيش عمه از كربلا آمده بود به خانه اش رفتم. عمه خيلي خوش صحبت است. شروع به شرح سفرش به كربلا نمود و آنقدر گفت كه من در حين شرح سفرنامه  اش 8 تا اس ام اس فرستادم. عمه خانم عراق را كشور گداهاي سمج ، انبوه سيم هاي آويزان بر در و ديوار ، كشور آشغال زده بدتر از ناپل ايتاليا ، كشور دست فروشان  و حلواي خرما فروشاني كه بر سيني حلواشان يك لايه مگس نشسته، و كشوري كه هر كه مي رود دعا مي كند كه خوب است عراقي نيستم و ايران بهشت است ؛ توصيف نمود. اين هم سوغاتي عمه و پذيرايي اش . (عکسش را قبل از قطع اینترنت گذاشته بودم و این هم مطلبش)

  • اینترنت از امروز جمعه متصل شد و مشتاقان اینجانب  را بسی خوشحال ساخت.
  • ملالی نیست جز ...
نوشته شده توسط ع.س در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 21 شهریور1387

جمله ای جالب به نقل از یک طلبه(http://dehdashtman.blogfa.com)

پروفسور محمود حسابي

جهان سوم جايی است كه در آنجا ، هر كس كه بخواهد مملكتش را آباد كند ، خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

نوشته شده توسط ع.س در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 21 شهریور1387

مزخرف ترین فیلم تاریخ

سلام

حالا که اینترنت نیست فرصت بیشتری باالجبار برای دیدن برنامه های تلویزیون وجود دارد. البته عنوان بالا شاید درست نباشد چون هنوز هم امکان دارد که در آینده مزخرف تر هم بسازند. سریال بزنگاه سریالی طنز است که در شبکه سوم پخش می شود. و هدف آن خنداندن ملت است به هر بهایی. محسنات فیلم:

  • عادی جلوه دادن مصرف مواد مخدر و عمومی جلوه دادن آن و سرحال بودن تمامی جماعت اهل سیخ و شوخ و شنگول بودن آنان
  • تحقیر دخترانی که دیر ازدواج می کنند
  • تکیه بر صحنه های بچه گانه برای خندان مردم و
  • .....

 

نوشته شده توسط ع.س در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 18 شهریور1387

گنگ خواب دیده

عجیب بود عجیب عجیب! دایره ای سرخ روبروی چهره زرد مرد در حال دوران بود. گویا تمام دنیا را در سبدی کرده و گرد صورتش می چرخانند. دلش می خواست باز هم می توانست یک بار دیگر فقط یک بار دیگر با آرامش زندگی کند. چشم های خواب آلودش دیگر تحمل سنگینی پلک هایش را نداشت و آرام پایین خزیدند و فقط هاله ای سرخ درون چشمان و دور چشمانش در حال دوران بود. خودش هم نمی دانست که خواب است یا بیدار . سرش آنقدر سنگین شده بود که گویا البرز را در درون داشت. و باز هم افکار نامنظم و بریده بریده همانند البومی از هم پاشیده و عکس هایی نامربوط رژه می رفتند و هر کدام ذهن مشوشش را به سویی می کشیدند.

پلک هایش را به زور باز کرد ولی باز هم رخوت و سستی بود که همدمش شده بود. بریده بود. خسته بود. مرده بود. بله این شاید بهترین عبارت در وصف او بود! مرده ای زنده یا زنده ای مرده.

روزهایش شب شده بود و شب هایش یلدایی بی پایان. خوابهایش کابوس های وحشتناک و بیداریهایش خوابی سنگین. تنها بود. گویا سالهاست که تنهاست. و تن های اطرافش فقط تن هایی هستند که او را نمی بینند. سنگ شده بود. سنگی تیپا خورده! و دوران رخوت همچنان ادامه داشت هرچند که می گفت آفتاب همچنان می تابد ولی در دخمه ی او افتاب و مهتاب و کورسوی چراغی کم نور توفیری نداشت. برای او شب و روز و خواب و بیداری مفهوم خود را از دست داده بود.

و فردایی روشن و بیدار و سبک و پر از امید را انتظار می کشید. فردایی که آمدنش را پایان تاریکی در زندگی خود می دانست. فردایی که .....

نوشته شده توسط ع.س در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 14 شهریور1387

شعری از شاطر عباس صبوحی به مناسبت ماه رمضان

روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آري افطار رُطب در رمضان مستحب است

روز ِ ماه ِ رمضان زلف ميفشان كه فقيه
بخورد روزۀ خود را به گماني كه شب است

زير ِ لب وقت ِ نوشتن همه كَس نقطه نهد
اين عجب نقطۀ خال ِ تو به بالاي لب است

يارب اين نقطۀ لب را كه به بالا بنهاد ؟
نقطه هرجا غلط افتاد چشيدن ادب است

منعم از عشق كُند زاهد و آگه نبود
شهرت عشق ِ من از ملك ِ عجم تا عرب است

عشق آن است كه از روي ِ حقيقت باشد
هر كه را عشق مَجازي است ، حمال الحطب است

گر صبوحي به وصالِ رُخِ جانان جان داد
سودنِ چهره به خاكِ سرِ كويش ادب است

نوشته شده توسط ع.س در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 14 شهریور1387

و آفتاب همچنان مي تابد

فصل چيدن پسته در فيض آباد يكي از شلوغ ترين ايام اين شهر است انبوه كارگراني كه از شهرها و روستاهاي مجاور بخصوص شهرستان خواف به اين جا مي آيند با لباس هاي محلي شان  و جمع شدن آنها در چهار راه حجت و كاميون هايي كه هر روز ظهر پر پسته شده و به نقاط مختلف كشور مي روند و وانت بارهاي پر از كارگر  و همه و همه نشانه هايي از شلوغي فيض آباد در اين ايامند.

 

خواص پسته:

پسته طبيعتي گرم و خشك دارد و حاوي مقدار زيادي پروتئين گياهي، مواد نشاسته‌اي غني و مواد معدني‌اي نظير پتاسيم و منيزيم است كه بسياري از نيازهاي بدن را تأمين مي‌كند.

- بعضي محققان عقيده دارند كه پروتئين پسته به اندازه‌اي است كه مي‌توان آن را به عنوان جايگزيني براي گوشت و حبوبات دانست. در ضمن روي موجود در آن نيز در رشد سلول‌ها و بافت‌هاي بدن بسيار مؤثر است.

- علاوه بر اينها وجود كلسيم و آهن در پسته سبب شده كه اين نوع خشكبار نقش بسيار مهمي در استحكام‌بخشيدن به استخوان‌ها و دندان‌ها و همچنين درمان بيماري‌هايي نظير كم‌خوني‌هاي ناشي از فقرآهن داشته باشد.

خوردن پسته براي افزايش حافظه و تقويت ذهن نيز مفيد است ولي باتوجه به اينكه خاصيت چاق‌كنندگي دارد، اگر رژيم داريد، اعتدال را در مصرف آن رعايت كنيد.

- براي رفع طبيعت گرم پسته – كه باعث ايجاد كهير يا دانه‌هاي قرمزرنگ پوستي مي‌شود – بهتر است آن را با برگه زردآلو، هلو يا انار ترش مصرف كنيد تا گرمي آن، قدري خنثي شود.

- برخلاف خود پسته، پوست آن خاصيت سرد و خشك دارد و مصرف آن براي تقويت معده و قلب توصيه مي‌شود. در ضمن اسهال را نيز برطرف مي‌كند.

علاوه بر اينها براي خوشبوشدن دهان و تقويت لثه‌ها مي‌توانيد پوست تازه پسته را جويده و براي مدتي در دهان نگه داريد.

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 7 شهریور1387

قیامت بزرگ

 

مي گويند از ملا نصرالدين سوال كردند قيامت كي است؟ ملا جواب داد : قيامت بزرگ يا قيامت كوچك؟ گفتند مگر قيامت بزرگ و كوچك دارد؟ گفت بله! قيامت كوچك وقتي است زنم بميرد و قيامت بزرگ وقتي است كه خودم بميرم.

هر چند اين داستان حالت جك دارد ولي واقعيتي بزرگ را برملا مي سازد. به اين معنا كه وقايع زندگي شخصي ما شايد برايمان از تمام وقايع بزرگ اطرافمان مهم تر باشند. به عنوان مثال شايد شكستن دست ما برايمان از سونامي كه نيم ميليون نفر در آن كشته شدند مهم تر باشد.  

نوشته شده توسط ع.س در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 7 شهریور1387

افاغنه يا القاعده در قلب ايران

 

شركت در بحث هاي مختلف مردم كوچه و بازار هم گاهي صفايي دارد و همان ها كه اغلب فكر مي كني چيزي نمي فهمند خيلي چيزها را مي فهمند. حتي گاهي اوقات بهتر از با فهم و شعورها. ديروز در كنار كوچه يك روستاي دورافتاده حاشيه كوير (عبدل اباد) تفسير سياسي عجيبي از مردي بيسواد روستايي شنيدم كه مو را بر تنم سيخ كرد!

وقتي صحبت از كشته شدن كاميون حمل اتباع افاغنه شد وي گفت:  حالا از همه چيز كه بگذريم و توجهي به وضع جاده ها و مصيبت بار بودن سفر در جاده هاي ايران نكنيم ، اين كه ۱۲۰ نفر سوار يك كاميون بشوند و همه مرزها و مرزبانان و پاسگاه ها و پليس ها و نيروهاي نظامي و انتظامي را رد كنند ( حال چه با رشوه و چه با اختفاي خود) و چند استان را در قلب ايران زير پا بگذارند خود حكايتي است! اگر اين ۱۲۰ نفر ۱۲۰ ارپيچي هم همراه داشتند چه؟ اگر اين ها جاسوس انگليسي يا امريكايي مي بودند چه؟ اگر در لباس افغاني هر كسي افراد القاعده و ... مي بودند چه؟ عجب است از ما كه ۱۲۰ نفر وارد قلب ايران شوند و ما دم از كنترل مرزها بزنيم و ... نيرومندي قواي ... مان.

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 5 شهریور1387

خبر قوچ سبز

در شهر ما اصطلاحی وجود به نام «خبر قوچ سبز» - این اصطلاح را وقتی به کار می برند که فردی خبر ناخوشایندی را به کسی بدهد. این هم چند خبر از قوچ سبز:

  • اینترنت فیض آباد همچنان قطع است.
  • حال ترجمه کردن را ندارم.
  • ....

 

نوشته شده توسط ع.س در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 2 شهریور1387

مرگ در جاده از زبان رسانه ها

  • به گفته کارشناسان ایران خطرناک ترین جاده های جهان را دارد به طوری که در طول سال 1382 در اثر حوادث رانندگی در جاده ها 26 هزار نفر جان خود را از دست دادند. در همین رابطه باید اعلام کرد که مسافرت در جاده های ایران به قدری ناامن شده که این کشور بالاترین میزان حوادث رانندگی جاده ای را به خود اختصاص داده و هر پنج ساعت یک نفر جان خود را در این حوادث از دست می دهد. 

 

  • البته نمی توان عامل اصلی این تصادفات و مرگ و میرها را جاده های نامناسب دانست, بلکه خودروهای فاقد ایمنی و بی توجهی رانندگان به مقررات و قوانین نقش به سزایی در افزایش ناامنی ها دارد. ایران متاسفانه در سالهای گذشته به رکوردهای قابل توجهی دست یافته است. گران ترین شهر, آلوده ترین شهر, مقام اول در مرگ و میر و تصادفات جاده ای, بالاترین درصد طلاق و فرار مغزها از جمله رکوردهای است که ایران و تهران به آن دست یافته اند. 
  • خرم وزیر پیشین راه و ترابی می گفت: در ایران در تصادفات رانندگی 32 نفر در ازای هر 10 هزار خودرو کشته می شوند که به این ترتیب ایران از کشورهای بحرانی جهان به حساب می آید. به گفته وی در کشورهای پیشرفته این میزان 5/1 تا 2 کشته و میانگین دنیا نیز حدود 4 کشته در هر 10 هزار خودروست؛ وی معتقد است در سال 1998 یک میلیون و دویست هزار نفر در تصادف های رانندگی در جهان جان باخته بودند که یک درصد جمعیت جهان را شامل می شد ولی رقم مرگ و میر ناشی از تصادفات رانندگی در ایران با 18هزار مورد 5/1 درصد جمعیت کشور را شامل می شود.
  • حوادث جاده اي در ايران يكي از بالاترين ارقام مرگ و مير را در خطوط جاده اي در دنيا دارد. به گونه اي كه براساس آمارهاي سازمان بهداشت جهاني ايران وضعيتي بحراني و خطرناك دارد. جاده هاي ايران شبيه آلت هاي مرگبار شده است. آمار كشته شدگان جاده اي در ايران از آمار بسياري از جنگ هاي منطقه اي بيشتر بوده است.
  • اين آمار بسيار تكان دهنده و عبرت آموز است. اگر امروز تعداد كشته هاي جنگي آمريكا و عراق را با مجموع كشته شدگان جاده اي ايران مقايسه نماييم، بعيد است فاصله ارقام كشته شدگان عراقي با آمار تلفات جاده اي در ايران تفاوت فاحش و آشكاري داشته باشد.
  •  از حق نبايد گذشت كه با وجود اين واقعيت تلخ، تلاش هاي فراواني از سوي مقامات ذيربط براي حل اين معضل ملي صورت پذيرفته، اما حجم فاجعه در برابر اقدامات انجام شده بسيار بالاتر و تعيين كننده تر است.
  • بخشي از مشكل به فرهنگ رانندگي در ايران برمي گردد. ايرانيان در حالي كه در موقع پياده روي جهت عبور از مدخلي ده ها بار به يكديگر تعارف مي كنند، در هنگام رانندگي، به مير غضب هايي بداخلاق و بي گذشت بدل مي شوند. قوانين توسط رانندگان ايراني به راحتي زير پا گذاشته مي شود. برخي از قوانين، متناسب با فضاي سال هاي اخير اصلاح نشده است. مثلاوضعيت سرعت، ترافيك، امنيت خودروها و تعامل پليس همگي از مواردي هستند كه نيازمند بازنگري بنياديني هستند. اخلاق اجتماعي و انضباط عمومي در بين رانندگان ايراني به كالايي كمياب بدل شده است. اين دو عامل خود سبب افزايش تنش، عصبيت و عدم دقت در رانندگي و سهل انگاري در حفظ جان خلايق شده است.
  • استاندارد توليد اتومبيل هاي ايمن در جاده ها از سوي شركت هاي خودروسازي وطني مراعات نمي شود. بسياري از خودروهاي ساخت داخل از كيفيت نامناسبي برخوردارند. فقدان ترمزهاي ضدقفل و كيسه هاي هوا براي حفظ سرنشينان در اتومبيل هاي ارزان قيمت و فقدان امنيت جاني در آنها خود از عوامل بالابودن جرح و قتل جاده اي است.
  • جاده ها در ايران معضل ديگري هستند كه بودجه فراواني براي اصلاح آنها نياز است. بسياري از گذرگاه ها، پيچ ها و تنگه ها و معابر جاده اي از مناطق خطرخيز هستند. علي رغم تلاش هاي اندك وزارت راه و ترابري تا رسيدن به وضعيت ايده آل فاصله طولاني و بلندي داريم.
  • سن رانندگي براي خودروهاي سنگين كاهش يافته است. رانندگان جوان اين خودروها يا كم حوصله، يا پركار و يا گاها در معرض مصرف مواد افيوني هستند. در كنار عوامل مذكور عدم كنترل دقيق ساعات رانندگي در جاده ها به كاهش ضريب امنيت منجر مي شود. در برخي موارد رفتار پليس به جاي آنكه مويد مفهوم راهنمايي و رانندگي باشد به چيزي شبيه مچ گيري، لجبازي و تنبيه غيرمنطقي رانندگان منجر شده، ضريب عصبيت در جاده ها و افزايش خطر را سبب مي شود.
  • در كنار تمام اين عوامل بايد از ياد نبرد كه دولت وظيفه دارد ستادي كارآمد جهت بررسي عوامل بحراني جاده اي و اختصاص بودجه هاي مناسب با استفاده از بخش خصوصي را در دستوركار خود قرار دهد.كشور ايران پهناور است. بديهي است دولت قادر به اصلاح تمامي نواقص موجود به تنهايي نخواهد بود. بهترين كار در اين ميان كمك و بهره برداري از سرمايه گذاري بخش خصوصي براي مقابله با اين خطرات است.—در كنار عوامل برشمرده شده نقش رسانه هاي ديداري و شنيداري در كنار رسانه هاي مكتوب از جهت ارتقاي آگاهي ها و آموزش هاي عمومي بسيار موثر است، در غير اين صورت ايران به كشوري بدل خواهد شد كه اتومبيل ها و جاده هايش بيش از بمب هاي تروريستي در عراق، از مردم ايران قرباني خواهد گرفت.
  • اگر وضعیت به همین منوال ادامه یابد جاده ها به بزرگترین قتل گاه کشور تبدیل خواهند شد.

نوشته شده توسط ع.س در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •