تبليغاتX
روزنوشته هاي يك معلم

جمعه 30 آذر1386

شب يلدا

سلام

امشب مي خواستم خاطره شب يلداي دوران دانشجويي را بنويسم كه در آن شب تو اتاق حاجي با سعيد رفيعي و علي صالحي و فيروز و مجتبي زاده جمع شده بوديم و پيش دستي مجتبي زاده پر از پوست ميوه و تخمه شده بود ، حاجي گفت بياييد برايتان فال حافظ بگيرم اول از مجتبي زاده شروع كرد و  حاجي طوري ديوان را باز كرد كه اين شعر آمد:

بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد              هلال ماه به دور قدح اشارت كرد

راستي آن سال شب يلدا در ماه رمضان هم بود و كلي خنديديم كه ترك فلك  و ماه رمضان و  غارت  همه در يك مصرع آمده بود. و واقعا لسان غيب بوده حافظ.

ولي امروز فردي تقريباً جوان در عبدل آباد فوت كرد و امشب يعني شب يلدا اولين شب قبرش است و با خودم مي انديشم از آناني كه امشب تخمه مي شكنند و ... كدام سال آينده در يلدا زير خاك خواهند بود؟  افكارم مثل آدم هاي افسرده شده است.

بگذريم شب يلدا و عيد قربان برهمه مبارك!

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 28 آذر1386

اندر مزاياي اينترنت

 

 

 

جان كوچولو كه ذكر خيرش در پست قبلي شد امروز به من زنگ زد و از مطلب من خوشحال بود. ولي در عين حال دو تقاضا هم از من داشت. جان با شيريني و ته لهجه تركي اش گفت : علي جان من حالا موقعيت شغلي حساسي دارم و ممكن است بعضي حرف ها  برايم گران تمام شود لطفاً  عبارت پان تركيسم را از اون مطلب حذف كن و رشته من را هم نگو!!!!!

حالا جهت تنوير افكار عموم ( خوانندگان هميشگي مطالبم : مسافر دنيا، آقاي شكيبا، قاصدك، با هم باشيم، يك طلبه، ...) من در مقابل شما اعتراف مي كنم كه من رشته تحصيلي ام در دوره ليسانس علوم تربيتي گرايش پيش دبستاني و دبستاني بوده است و جان كوچولو رشته اش فيزيك هسته اي بوده است!

و منظورم از پان تركيسم رنجش خاطر وي از جك هاي برخي از دوست نماها بوده است و بيخود موضوع را سياسي نكنيد.

بهر حال خوشحالم كه ياران دبستاني من هم مطالبم را مي خوانند و توانسته ام با آنان هم ارتباط برقرار كنم.  زمستان براي من همواره فصلي دوست داشتني بوده است. زمستان براي من يادآور  بازگشت از مدرسه و سرما و تا گردن زير كرسي رفتن است و خواب و استراحت زير كرسي است . خاطرات با خانواده دور كرسي جمع شدن است و انار خوردن و تخمه شكستن است. همانطور كه تابستان ياد اور توي حياط و زير نور ماه و ستارگان خوابيدن است و چشم بر بي نهايت آسمان ها دوختن .  بهر حال عمر ما مي گذرد و خيلي هم سريع . كاش بتوانيم در هر لحظه و هر روز و هر هفته و ماه و سال رشد كنيم و بودنمان براي خود و اطرافيان و جامعه مان مفيد باشد.

 امروز در سر كلاس ضمن خدمت يكي از همكاران بحث دكتر حسابي را پيش كشيد و من هم حسابي حس مليت گرايي و توجه به مفاخر ملي و مذهبي و علمي را براي آنان تبين نموده و از آنان هم خواستم تا حد امكان در دانش آموزان هم ميهن دوستي را تشويق نمايند. دكتر حسابي نمونه آناني است كه هميشه در حافظه ملت ايران زنده مي مانند.

نوشته شده توسط ع.س در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 27 آذر1386

ياد ايامي كه .....

 

سال 1375 وقتي كه تازه از تربيت معلم فارغ التحصيل شده بودم براي كنكور امتحان دادم و در دانشگاه علامه رشته علوم تربيتي قبول شدم . بعد از كلي دنگ و فنگ  توانستم ثابت كنم كه من سرباز نيستم و ثبت نام كردم. دانشگاه علامه طباطبايي آن زمان از چند دانشكده مجزا تشكيل شده بود كه هر كدام در نقطه اي از تهران واقع شده بودند و خوابگاه هاي دانشگاه علامه نيز در نقاط مختلف بودند . دانشكده روانشناسي در خيابان كارگر جنوبي قرار داشت و خوابگاهي كه من دوره ليسانس در آنجا ساكن بودم خوابگاه پارك هتل بود كه در خيابان حافظ تقاطع جمهوري _ حافظ واقع شده بود. هن.ز هم كه به ياد پارك هتل و آن سال ها مي افتم احساس عجيبي دارم كه اصلاً نمي توانم توصيفش نمايم. يادش به خير اتاق 204 و 211 هر چند گاهي اوقات سخت مي گذشت و كنار آمدن با برخي ها مشكل بود و يا دلتنگي زياد مي شد ولي هنوز هم آن خاطرات را نمي توانم فراموش كنم.

سر شطرنج چه هياهو و كركري خواندني كه راه نمي انداختيم. با فيروز شطرنج بازي مي كرديم و مجتبي زاده و بقيه هم تماشاگران بازي بودند (البته بيشتر تماشاگرنما). واي به حال وقتي كه فيروز وزيرش مي خورد به مجتبي زاده ندا مي دادم و اون هم با صداي زيبايش تمام توانش را در حنجره اش جمع مي كرد و نوحه خواني مي كرد : « سرباز ريخته ها  را ، سرباز ريخته ها را ، بزن كنار فيروز ، وزيرت اينجا خفته » . اعصاب فيروز به هم مي ريخت و آمپرش بالا مي زد.

مجتبي زاده يا به قول يكي از اساتيد جان كوچولو  پسري تپل و دوست داشتني بود كه آن زمان سردمدار نهضت پان تركيسم بود در دانشكده و خوابگاه. كتري بزرگش هميشه در دستش بود و با پاشنه بند راه مي رفت و  هركي رو مي ديد با تركي و فارسي  احوال پرسي مي كرد.  بعد از دانشكده پياده مسير دانشكده تا خوابكاه را از كوچه پس كوچه ها طي مي كرد و  مي خواست وزن كم كند .

هنوز هم بعد از ده سال هميشه دوست دارم كاش مي شد زندگي به عقب برگردد و آن ايام تكرار گردد و دوباره در عوالم جواني و نوجواني غم روزگار را بفراموشم. .

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 25 آذر1386

اي كاش ...

پيرمرد از هميشه نوراني تر به نظر مي رسيد. صورت تكيده و ريش كم پشت و كوتاه و سفيدش صورتش را دوست داشتني تر كرده بود. روي تخت دراز كشيده بود . در آن حالت هم در فكر نمازش بود. و حكم نماز خواندنش را مي پرسيد.  عمل جراحي تقريباً بيفايده اي رويش انجام گرفته بود. و درد زيادي را تحمل مي كرد. مريضي پدربزرگ بهانه اي شده بود براي دور هم جمع شدن همه بچه ها و نوه ها و اقوام. خيلي دلم مي خواست بازم سرحال مي شد و شعرهاي نسيم شمال را بلند بلند مي خواند يا با پالتو بلندش كه زمستان و تابستان مي پوشيد از بالا به پايين ده حركت مي كرد. ولي افسوس زماني كه اين همه بود براي هيچكس اينها آرزويي نبود و حالا .....

غم هميشه خودش مي ياد سراغ آدم

ولي شادي را تو بايد بري دنبالش

 

درسته؟

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 22 آذر1386

غار نوشته هايي در هزاره سوم

سلام

راستي خبر پيدا شدن نقاشي هايي ار ۲۰ هزار سال قبل را در ديواره هاي غاري در لرستان شنيديد؟

خوب حالا آيا مي دانيد اين نوشته ها كه در عكس زير مي بينيد مال چه دوره اي است و در كدام غار نقاشي شده اند؟

 

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 19 آذر1386

زبان در دهان

 

زبان به وجود آمد تا انسان ها راحت تر با يكديگر ارتباط برقرار كنند و بهتر منظورشان را به يكديگر منتقل نمايند ، ولي همين زبان و كلمات و كلام گاهي اوقات براي بيان پيچيده و مغلق منظور فرد به كار مي روند. گاهي اين فنون مثل استعاره و تشبيه و كنايه و ... كلام را زيباتر مي سازند و گاهي فرد مي خواهد تا دوپهلو سخن بگويد تا بتواند در صورت خطر به انكار و حاشا بپردازد. خيلي چيزها هست كه نمي توان آنها را واضح بيان نمود نه به خاطر ترس بلكه به خاطر پرهيز از فتنه. مثلاً همين حافظ مگر كم از اين كنايه ها استفاده كرده و گاهي هم به صراحت. بگذريم اين روزها خيلي گرفتارم. كلاس درس و مشاوره و بخشنامه و كمبود خواب و ...

 

اينم چند تا نيم شعر از شاعران:

دوستان شرح پريشاني .......

داشتم دلقي و صد .......

آسوده چو پرگار بر .........

شب تاريك و بيم موج و ......

به درويشي قناعت  ................

خفته خبر ندارد سر ...............

ز هشياران عالم ...................

در همه دير مغان نيست ....................

زلف آشفته تو باعث ......................

 

 

موفق باشيد دوستان .

 

نوشته شده توسط ع.س در 6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 6 آذر1386

انتشار كتاب تمرين خلاقيت جلد دوم

سلام

اينم عكسي از جلد كتاب گامي به سوي خلاقيت

تاليف: خانم پگاه احراري ، علي سعيدي ، حميدرضا يوسفي

نشر تمرين مشهد پاييز ۱۳۸۶

فهرست ندارد چون داراي ۱۹ صفحه مقدمه است و حدود چهل تمرين

اين جلد ۲ است و مناسب براي كودكان دبستاني از دوم به بعد و اوايل راهنمايي

جلد ۱ و ۳ و ۴ در دست تاليف است.

براي خريد كلي كتاب مي توانيد با همراه من ۰۹۱۵۳۳۳۴۹۱۵ تماس بگيريد.

 

 

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 5 آذر1386

علت تاخير

سلام به تمامي دوستان عزيزم.

اين روزها خيلي گرفتارم از آقاي گرفتار هم گرفتارتر. به همين خاطر فرصت نوشتن را ندارم. كتاب تمرين خلاقيت هم پس از كلي كش و قوس چاپ شد. حتما در اولين فرصت براي دل خودم هم كه شده خواهم نوشت.

موفق باشيد.

اينم چند عكس از عمه و خانه پر لطف و صفايش (قبلا مطلبي در مورد عمه نوشته بودم)

 

 

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •