تبليغاتX
روزنوشته هاي يك معلم

شنبه 31 شهریور1386

مهر ماه مدرسه

فردا اول مهر است و مدرسه ها شروع مي شوند. هميشه اين موقع سال دچار حالتي ميشوم كه نمي تونم اونو براي كسي توضيح بدم. باد سرد پاييزي هم در بوجود آمدن اين حالت موثره. باز دوباره كلاس و مدرسه و اتاق مشاوره و هفته بهداشت رواني و  برنامه ريزي و ... شروع مي شه و كامپيوترم تنها مي مونه. دلم به حالش مي سوزه .

 

                                                     مهر بر مهر آفرينان مبارك باد

.

 

 

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 31 شهریور1386

عكس هايي از چيدن پسته در مه ولات

            

                         

نوشته شده توسط ع.س در 9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 30 شهریور1386

به ياد مهدي

گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت

                                                       گلي كه پرپر شد و ...

                                                      

نوشته شده توسط ع.س در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 30 شهریور1386

كبوتري كوچك . پروازي بزرگ

ديروز بود كه بين خواب و بيداري صداي تلفن كردن و بعد گريه همسرم بلند شد. از گفتگوهاي مختصري كه بين شان رد و بدل شد و گريه متعاقب اون فهميدم كه اتفاق بدي از نوع مرگ افتاده است. اول فكر كردم بابا بزرگش براش اتفاقي افتاده كه چند روز قبل سكته سوم را پشت سر گذاشته بود. ولي باور نكردني بود مهدي پسر خاله  ۱۳ ساله همسرم در تصادف با موتور و تراكتور پشت شركت تعاوني كشته شده بود.

مهدي براي رفتن به كلاس دوم راهنمايي ثبت نام كرده بود. كتاب هايش را هم گرفته بود.

ضجه هاي مادر مهدي هنوز تو گوشمه. خيلي سخته زياد اشك ريختم ولي افسوس كه هنوز هيچ مرده اي با گريه اطرافيان برنگشته است. خيلي سخته.

خيلي

خيلي

كبوتري كوچك كه پروازي بزرگ به سرزميني دور انجام داده بود.

ديگر هم كلاسي هاي مهدي او را نخواهند ديد و مهدي ديگر از درب حياط وارد منزل آنان نخواهد شد.ديگر كسي صداي مهدي را نخواهد شنيد. و ...

...

...

نوشته شده توسط ع.س در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 23 شهریور1386

در كنار هم

شايد نتوانم احساس زيبايي را كه دارم به خوبي به تصوير بكشم فقط مي خام بگم ميشه در كنار هم بود و از وجود هم ديگر لذت برد. ميشه بود و با هم خنديد. ميشه نگذاشت اون وقتي برسه كه نتونيم به هم محبت كنيم. ميشه بود و گفت آنچه در دل داريم. اولش فقط سخته . ولي به مرور با تمرين مي تونيم احساساتمون رو براي هم بيان كنيم از در كنار هم بودن لذت ببريم. تا در چشم هاي اناني كه دوستشان داريم خيره شويم و فرياد بزنيم زندگي يعني دوست داشتن، زندگي يعني عشق ورزيدن، زندگي يعني لذت بردن. زندگي يعني

عشق

      عشق

            عشق

                    عشق

                            عشق و ديگر هيچ؛..........

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 23 شهریور1386

رويت هلال

 ديروز  بابا حال خوشي نداشت ظهر ساعت ۱۱ بود من گفتم حالا كه حالتون خوب نيست و تازه ماه رمضان هم نيست روزه تان را بخوريد  تا بتونيد از فردا كه ماه رمضونه روزه بگيريد. بلاخره راضي شد و يك قرص هيوسين با يك ليوان آب خورد ولي نهار نخورد . در همين حين ناگهان روي صفحه تلويزيون ساعت ۱۱ آمد كه ماه مبارك رمضان و .... . پدر ناراحت شده بود منم نمي دونستم چي بگم با خودم گفتم بازم اين عربا و ... .

رفتم تو كوچه تا زمان زودتر بگذره . در مغازه تعويض روغن بهروان چند نفر نشسته بودند . از بهروان خواستم كه جعبه فرمان ماشينم رو پر واسكازين كند . يكي از حاضرين كه سرحال هم بود گفت من كه نهار مفصلي خوردم تازه شنيدم كه ماه رمضونه . من كه نمي دونم يوم ال شك چيه . گفتن اخر شعبانه و .... .

 

نوشته شده توسط ع.س در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 21 شهریور1386

شبكه استاني خراسان رضوي

عمه من پيرزني است كه حدود هشتاد سال سن دارد. درست دو سال قبل ماه رمضان شوهرش فوت كرد. خانه اش در اواسط كوچه عليدادا ست. زني تميز و باسليقه كه دوران جواني اش را در مشهد سكونت داشته است. الان هم به علت كهولت سن بيماري هاي متعددي دارد مثل درد مداوم پا و قلب و معده و ... . عمه در خانه اش تنها زندگي مي كند و شب ها هم مصطفي نو اش با او مي خوابد. ولي همدم اصلي او تلويزيون 21 اينچي است كه مدام روشن است. خيلي فيلم مي بيند . در مورد سريال طنز چارخونه به مصطفي گفته : " چيه اينا تلويزيون رو د بند درن " . حالا منظورم از اين نوشته معرفي عمه نبود بلكه مي خواستم بگويم بعضي از برنامه هاي تلويزيوني فقط تلويزيون را اشغال مي كنند و اصلا بدرد هيچكس جز سازندگانشان نمي خورند – حتي به درد عمه من – و جالب اينكه شبكه تلويزيوني استان خراسان رضوي بالكل فقط تلويزيون را بند دارد و برنامه هايش شده فقط صحبت هاي صد من يك غاز مسولين. برنامه هاي خدمت و پاسخ ، تدبير، خارج از وقت اداري و ... همه شده اند صحبت كردن . واقعا حيف يك شبكه استاني نيست كه با اين جور برنامه هايي كه هيچ مخاطبي ندارند تلف شود؟ اگر خراساني باشيد حتما اين را تاييد خواهيد كرد. اين برنامه ها و اين شبكه مصداق واقعي اين شعرند كه : بيهوده سخن به اين درازي. البته سريال ها و فيلم هايي را كه از شبكه تهران كش مي روند بد نيستند و كاش براي ما هم همون شبكه تهران پخش مي شد يا شبكه خبر قطع نمي شد تا ما مجبور باشيم اين جور چيزايي پشت سرشون بنويسيم.
نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 20 شهریور1386

ابياتي جالب

اين روزها نمي تونم وبلاگم رو آپ ديت كنم ولي اشعار  يا ابيات جالبي كه در طول روز زمزمه مي كنم برايتان مي نويسم.

 

داري زكات حسن و نداني به كي دهي            من مستحقم اي شه خوبان به من بده

البته از نوشتن نام شاعرانشان خودداري مي كنم

 

 

نوشته شده توسط ع.س در 9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 8 شهریور1386

تناقض

به هم آميخته شد باز صداي تركه

ناله و شيون و زاري،التماس و گريه

لرزش دست صغير اصغر و اشك بصر

بعد از آن پرتاب او با يك لگد تا پشت در

 

باقي اطفال هم لرزان ز ديد اين عمل

باز هم تهديد او از بهر مشق پر خلل

چند تشر بر ديگران زد پيش خود اعجاز كرد

مشق ها را ديد، درس تازه را آغاز كرد

 

"درس امروز درس عشق و مهرباني و صفاست

مهرباني از صفات خالق و حي و خداست"

از صفا و مهرباني آنقدر كفت اوستاد

كه كشيد اصغر يكي آه از نهاد از پشت در

نوشته شده توسط ع.س در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 8 شهریور1386

قيف و قير

با سلام به تمامي دوستان

ميلاد منادي واقعي عدالت بر همگان مبارك باد.

ده روزي بيشتر است كه نتونسته ام وبلاگم را بروز كنم. البته مشكل از اينترنت فيض آباد است كه قبلا هم در موردش گفته بودم . اين اينترنت فيض اباد ما قضيه اش شبيه همون جهنم ايراني ها و قير و قيف مشهورش است . يك روز نمي شه وصل شد ، يك روز وصل مي شوي سايت باز نمي شود، يك روز سرعت كم است ، تازه وقتي همه اين ها هست حال نوشتن نيست ......

نوشته شده توسط ع.س در 0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •