تبليغاتX
روزنوشته هاي يك معلم

سه شنبه 30 مرداد1386

اي خيس ترين خسيس دنيا

 

 امروز حسين مريض بود به از دكتر محمد رضا ف. نوبت گرفتيم و به مطبش رفتيم . دكتر ف يكي از پزشكان عمومي است كه معروف است و هر روز بيش از صد هزار تومن درآمد دارد.  كاغذي كه براي ورود به ما داد  پشتش مشق  يك دانش آموز بود و در طرف ديكرش مهري زده بودند و شماره و نام بيمار در آن درج شده بود. در حال نگاه كردن به تابلو ها و ساعت هاي اهدايي  از تاكسي تلفني ها  بر روي ديوار بودم كه ناگهان حسين در بغل مامانش شير برگرداند . از منشي دكتر پرسيدم دستمال كاغذي تون كجاست ،  در كمال ناباوري جواب داد دستمال كاغذي نداريم.

مبل هاي مطب  هم واقعا ديدني هستند كه اگر آنها را به هر سمساري بدهي به كرايه ماشينش  نمي خرد . البته اين نمبل ها در مطب فرسوده نشده اند بلكه تازه هنوز به اين جا آورده شده بودند. فنر هاي روي مبل ها باسن آدم را گاز مي گرفت و از سوراخ هاي آنها مي توانستي روي زمين را ببيني و چوب هاي  دسته هايشان بيرون آمده بود.

تنها كلمه كه در دلم گفتم همين عنوان اين مطلب بود:

اي خيس ترين خسيس دنيا...

نوشته شده توسط ع.س در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 24 مرداد1386

فصل پسته

بلاخره فصل پسته چيدن مردم مه ولات رسيد و اكثريت مستقيم يا غير مستقيم درگير پسته شده اند منم نمي تونم اين روزها زياد بنويسم .

ان شالله در فرصتي ديگر خدمتتان مي رسم.

اينم يه مطلب جالب از يك وبلاگ بخونين خيلي قشنگه:

[حرف من]

1.       يه خاطره ديگه از عمو پورنگ (يه صداي دخترونه)
-
الو ؟
-
الو ؟
-
سلام
-
سلام
-
خوبي
-
مرسي . عمو پورنگ ؟
-
جانم ؟
-
من خيلي دوستتون دارم
-
منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
-
كتايون
-
كتايون ؟ خوبي ؟
-
بله
-
كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
-
باشه
-
كي از همه بهتره ؟
-
كتايون
-
كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
-
كتايون
-
كيه كه مامان دوستش داره ؟
-
كتايون
-
كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
-
مامان

  1. یکی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده !

  1. توی اخبار سراسری بود که آقای بابان همراه همکار خانومش میخواست خداحافظی کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می کنم !

  1. برنامهی صبح ایرانی رادیو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع میشه یک مجری خانم داره به اسم قلع ریز یا مشابه اون که یه روز، گفتند: یک خبر جالب میخوام براتون بخونم، تو اینترنت میگشتم (!) این خبر رو دیدم که نوشته یک پیرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخی نیست، طرف ۵ قرن بالای درخت بوده

  1. يه تبلیغی جدیدا تو تلویزیون نشون میده که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...فقط یه نکته ای هست ... این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه ... هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!

6.       یکی از برنامه های زنده شبانه چند سال قبل بود که تو شبکه تهران پخش می شد و احمدزاده و حسینی مجریاش بودن. خسرو شایگان (دوبلور) تلفنی باهاشون تماس گرفته بود و اینا هم گیر داده بودن که یه آهنگی رو که معمولا زمزمه میکنی بخون. هرچی این بنده خدا می گفت الآن چیزی یادم نیست ول کن نبودن که یه دفعه شروع کرد به خوندن :

 مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم که دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صدای خوبی! حالا میرسیم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقیشو بخونه .

7.       چند سال پیش توی یه برنامه زنده شبکه تهران (فکر کنم شبهای تهران بود) احمدزاده بعد از اینکه یکی مسابقه رو برد گفت: هدیه ای به رسم امانت به شما میدیم !

  1. یه بار گوینده اخبار ساعت ۲ میخواست بگه وفات پدر آقای احمدی نژاد گفت: شهادت پدر آقای احمدی نژاد که سریع درست کرد. ولی معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه دیگه هم کرد .
نوشته شده توسط ع.س در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 مرداد1386

بازي با كلمات

در اين دنياي پر كركس

كه كركس مي خورد هر كس

من بيچاره ي بيكس

 شدم عاشق بر آن ناكس

نوشته شده توسط ع.س در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 20 مرداد1386

حافظ همدم تنهايي هاي من

حافظ اي همدم شب هاي غريبي دلم

حرف تو حرف دلم

خسته گردد چو تنم، فكرم آشفته شود

غربت و خستگي آنگه كه گدازد دل و جان

من ز اشعار تو جان مي گيرم

گر نباشي به خدا مي ميرم

در وطن بودي و گفتي تو زسوز غربت

تو مگر سوز دلم را زكجا بشنيدي

كه چنين نغز سرودي تو غريبي ها را

" نماز شام غريبان چو گريه آغازم               به مويه هاي غريبانه قصه پردازم

به ياد و يار و ديار آنچنان بگريم زار              كه زجهان ره و رسم سفر براندازم"

 

نوشته شده توسط ع.س در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 19 مرداد1386

اندر معايب ماشينيسم

امروز در پايگاه انتخاب رشته بودم كه يكي از بچه ها با سرعت و نفس نفس زنان وارد شده و قبل از اينكه حرفي بزنه مي خواست گريه اش بگيره.

كمي كه اروم شد گفت اقا در اتنخاب رشته من اشتباه شده اولويت ۲۰ من شبانه خورده كدشو اشتباه برام زدن . حالا چكار كنم؟

گفتم چرا دقت نكردي اون غير قابل اصلاحه.

- هيچ راهي ندار؟

- نه

- هاي هاي گريه اش بلند شد

و..........................

 

نوشته شده توسط ع.س در 1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 16 مرداد1386

هم ترازي و ارتقا تؤامان

بلاخره به كوري چشم دشمنان هم ترازي و ارتقا توامان ما درست شد. (بسوزن هيات علمي دانشگاه ها كه تا حالا رومون نمي شد جلوشون بگيم چه قدر حقوق مي گيريم.)

حالا ديگه حق.قمون با اعضاي  هيات علمي دانشگاه ها برابر شد. البته يه ذره تفاوت داريم كه اونم براي چشم زخمش لازمه. آخه چشم مردم سنگ رو  مي تركونه. با ۱۳ سال سابقه و سي ساعت موظفي در هفته دريافتي ام ( البته بدون احتساب وام ها و....) حدود ...ارصد و پنجاه هزارتومن شد.

حتما داريد از كنجكاوي مي ميريد. ولي نمي گم تا .... .

البته بازم خدا پدرشونو بيامرزه چون تا حالا كه كسي اصلا قبول نداشت كه فوق ليسانس بايد با مستخدم و بيسواد توفيري داشته باشند. البته الانم خيلي فرق نداريم.

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 14 مرداد1386

در پايگاه انتخاب رشته

از روز شنبه در پايگاه انتخاب رشته اداره مشغولم

سخت مشغولم. خيلي ناراحت مي شم وقتي مي بينم اين قدر بچه ها وابسته بار اومدن كه فقط دنبال كسي هستند كه بهشون بگه دنبال كدوم رشته برن . و ناراحت از اينكه هنوز نمي دونن دانشگاه پيام نور چيه . عالي چيه . غير انتفاعي چيه. شبانه چيه

اخه در طول سال هم كه هر چي مي گي چون فكر مي كنن هنوز زوده گوش نمي كنن و حالا دم گردنه گير كردن و مي خان در دو روز از همه چيز سر در بيارن.

راستي هم سرگردوني داره.

نوشته شده توسط ع.س در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 14 مرداد1386

كاش مي شد

كاش مي شد نكنيم آنچه نبايد بكنيم

كاش مي شد بكنيم آنچه كه بايد بكنيم

كاش مي شد به عقب برگرديم

كاش مي شد كه زنو بنويسيم

 

نوشته شده توسط ع.س در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 13 مرداد1386

مرگ و زندگي

نمي دانم چه بايد بنويسم. خيلي دلم مي خواهد بنويسم ولي نمي توانم. ناراحتم. نه غمگينم. نه. دمغم. نه .....

امروز خبردار شدم يكي از همكاران خانم كه معلم تربيت بدني بوده هنگام زايمان فوت كرده و بچه هاي دوقلويش زنده اند.

امروز وقتي وارد اتاق آقاي خطيبيان شدم او خوشحال از مشهد برگشته بود . به او گفتم قدم نورسيده مبارك! در كنارش صندلي اقاي محمودي كارشناس گروه هاي آموزشي خالي بود . اخه پسر ۱۴ ساله اش بعد يك دوره دو ساله بيماري بر اثر تومور مغزي فوت كرده است.

سوم آبان روزي كه دخترم به دنيا آمد همان روز دوست و همكارم مهدي عليزاده بر اثر سانحه اي فوت كرد.!!!

بقيه اش را خودتان بگوييد.

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 8 مرداد1386

بهانه اي براي نوشتن

اين هم تازه ترين اشعار الهام شده به من:

 

لحاف اندر زمستان در بيابان در سحرگاهان كه يخبندان گرفته اين جهان دارد صفايي بس فراوان!

 

لبو زير پتو خوردن صفاي بيحدي دارد

وليكن زياد خوردن اثرهاي بدي دارد

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 8 مرداد1386

سيد كاظم نظري

من دنبال فردي به نام سيد كاظم نظري اهل مشهد

 

 فوق ليسانس فلسفه مي گردم .آيا كسي نشاني از

وي دارد؟

 

جايزه هم دارد!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط ع.س در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 6 مرداد1386

شعري براي دخترم زينب و پسرم حسين

خورشيد خانم قشنگه

دنيا چه رنگارنگه

شب كه ميشه ستاره

با ابر پاره پاره

در گوشه آسمون

روشن مي شه برامون

اون ستاره كه كوچيكه

مثل يه نور باريكه

هر شب مي ياد تو خونمون

مال منه مامان جون

...................................

دلم مي خاد بالا برم

تا نزديك ابرا برم

 براي خواهر كوچيكم

يه مشت ستاره بريزم

 يه ابر خوبو وردارم

براي مامان بيارم

بابا جونم چي مي خاد

خونه خوب دلي شاد

مي گردم و مي گردم

 مامان زود بر مي گردم

يه خونه پيدا مي كنم

تقديم بابا مي كنم

صابخونه اش خود ما

هم مامان هم بابا

حوضش پر از ستاره

اجاره بي اجاره

بابا داره مي خنده

تو بانك شده برنده

يه خونه هم تو زمين

چقد قشنگه ببين

اتاق داره فراوون

براي همگي مون

يه خونه پر از گل

با سوسن و با سنبل

ما همگي مي خنديم

در رو به رو غم مي بنديم

***

بيدار شدم دوباره

هيشكي اتاق نداره

مي زنن درب خونه

كيه كيه ، صابخونه

سلام سلام حاج آقا

نوكرتم به خدا

"نوكر آقا نخواستم

اجاره مو مي خواستم

نداري برو بيرون

برو بخواب خيابون"

 

"فردا برات مي يارم

تو دستتون مي زارم"

 

بابا درو وا مي كنه

با همه دعوا مي كنه

مامان توي آشپزخونه

آهسته گريه مي كنه

 ***

كيفمو ور مي دارم

دفترو در مي يارم

مداداي رنگيمو

كنار اون مي زارم

 مي خوام يه خونه بكشم

براي باباي خودم

خونه پر از گل باشه

لاله و سنبل باشه

كنار اون يه ماشين

بابا بگه سوار شين

كنار بابا خندون ليلا و من مي خنديم

در ماشينو مي بنديم

بابا مي ده يه گازي

مي ريم به شهر بازي

سرسره اش بلنده

ليلا چقد مي خنده

بابا ديگه بيكار نيست

مامان ديگه بيمار نيست

ليلا رو ور مي دارن

رو كولشون مي زارن

يه عروسك مي خرن

براش پفك مي خرن

هر چي بخواد دوباره

بابا حرفي نداره

 بابا منم مي بره

برام مداد مي خره

به من مي گه كوچولو

هر چي مي خاي زود بگو

يه كيف خوب و قشنگ

مداداي رنگ

يه دسته گل مي خرم

به مدرسه مي برم

خانوم معلم كجاست

صداش اومد همين جاست

مي ياد نزديك ميزم

مي خام روش گل بريزم

 

داد مي زنه توي سرم

وقتي مي بينه دفترم

چرا سفيده دفتر؟

چكار مي كردي دختر؟

 

تو كه بازم بيكاري

مگه مداد نداري؟

يه روز دفتر نداري

يه روز مداد نداري

وقتي اينارو داري

اصلاٌ  تو حال نداري

واسه چي مي ياي مدرسه

همه رو كردي خسته

 دلم مي خاد بالا برم

تا نزديك ابرا برم

جايي كه هيشكي اونجا نيست

نمره هاي من همش بيست

جيبام پر از ستاره

اونجا همش بهره

توي دقتر نقاشي ام

يه آسمون مي كشم

 

 

نوشته شده توسط ع.س در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 6 مرداد1386

در دفتر مدرسه ما( خاطره اي از سال 1383)

 

 در دفتر مدرسه ما هر روز هزاران حكم صادر مي شود، هزاران درمان قطعي براي اين پيكره  نحيف و نزار مملكت و كشور پيشنهاد مي شود و هزاران دارو و قرص و كپسول و شربت و مسهل و اماله و تنقيه و ... پيشنهاد مي شود ولي با اين وجود نه تنها هر روز بر مشكلات وطن افزوده مي شود بلكه مشكلات بچه هاي مدرسه و حتي مشكلات خانوادگي  افراد نيز روز به روز افزون مي گردند.مثلاٌ امروز يكي از معلمين از پر رو شدن بچه هاي اين زمانه شكايت مي كرد و به دنبال آن سيل راه هاي درمان و علل بوجود آورنده اين وضعيت اسف بار به سوي فرد شاكي روانه شد.

معلم كلاس سوم مي گفت: آقا وقتي دست و پاي معلم بسته باشد و حق تنبيه بدني نداشته باشد اصلا نبايد انتظار داشت كه بچه هايي نجيب ! و سر براه تربيت شوند. و بعد براي اينكه افاضات خويش را مستدل سازد و علمي هم سخن گفته باشد تا ديگران آن را بپذيرند خاطره اي از خودش تعريف كرد:

" آقا من وقتي بچه بودم ، يك بار در يك مورد به پدرم دروغ گفتم . وقتي پدرم متوجه دروغگويي من شد چنان مرا با كمربند و سيلي و مشت و لگد و گاز و... تنبيه كرد كه هنوز وقتي يادش مي افتم تنم مي سوزه . منم از اون زمان تصميم گرفتم كه ديگر دروغ نگويم"

 

وقتي اين ادعا را مي كرد خودش هم متوجه نبود كه الان دارد راست راست دروغ مي گويد! واقعا ببينيد اين هم استدلال يك معلم تحصيل كرده و به قول تكه كاغذ داخل پرونده اش كارشناس. اين كارشناس كار نشناس چنان با قاطعيت حكم صادر مي كرد كه هيچ درصد خطايي هم برايش در نظر نمي گرفت. حتي خطاي اندازه گيري!!! نظرش را با صد در صد اطمينان بيان مي كرد. در اينجا دل آدم به حال محققين مي سوزد كه بيچاره ها اين همه درس مي خوانند و پرسشنامه و مصاحبه و آمارگيري و آمار توصيفي و استنباطي و معناداري فرضيه و هزاران كوفت و زهر مار ديگر را براي يك مطالعه علمي انجام مي دهند و كاملا، دامنه فرضيه را محدود مي سازند و بعدش هم با درصدي احتمال خطا فرضيه اي را صادر مي كنند. ولي ديگران به چه راحتي فتوا مي دهند. تازه اين كه فقط يك مساله كوچك است و تا حدودي هم مربوط به حيطه كارش.

گاهي اوقات در مورد مسايلي صحبت مي كنند كه هيچ اطلاعي از آن ندارند و فقط اين مطلب را نيمه كاره و نصفه و نيمه از يكي شنيده اند و بر آن اساس خود را همه چيزدان مي دانند. مثلاٌ همين امروز بود كه در مورد ديدن ماه  در اول ماه شوال صحبت مي كردند. معلم كلاس اول مي گفت: آقا مگر مي شود ماه به آن بزرگي را در آسمان نديداين آخوندها هم عجب حرفهايي مي زنند. اين ها همه اش سياست بازي است. سياست هم كه پدر و مادر ندارد!!! براي اينكه مردم دنبالشان باشند ماه را مي بينند و مي گويند نديده ايم. به دنبال اين حرف سيل فحش و دشنام و سب و لعن و نفرين نثار مسببين اين عمل ناجوانمردانه گرديد.جالب اينجاست كه اگر يكي همانجا شروع به مخالفت با اين حرف كند و چند دليل كج و كوله بياورد باز هم همين آقايان شروع به طرفداري از نظريه جديد مي كنند. تازه آنجا كه دفتر است و اينها معلمين. گاهي اوقات در كنار خيابان ، داخل تاكسي، پشت ترك موتور، زير كرسي و ... هزاران مساله بزرگ كه ساليان سال ممكن است مورد اختلاف علماي فن باشند بحث مي شود و نتيجه گيري مي شود و فتوا و حكم صادر مي شود.

چه خوب مي شد اگر ما همه بر اساس مدرك و شاهد و علم صحبت مي كرديم. چون حرف هايي كه شبيه طنز است را جدي بيان كردن لطفي ندارد.

 

نوشته شده توسط ع.س در 4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 2 مرداد1386

دشمن فوتبال

من از اون اقليتي هستم كه  فوتبال رو زياد دوست ندارم

ولي هميشه فوتبال رو دنبال مي كنم

اونم از بس براش تبليغ مي شه

ولي بهر حال از حذف تيم ملي خوشحالم

چون اين همه هزينه مملكت رو هدر دادن بيشتر نشه

تصور كنيد اين پول عظيم اگه صرف ورزش همگاني بشه كه خرج فوتبال مي شه چه تحولي در كشور بوجود مي ياد؟

نظر شما چيه؟

نوشته شده توسط ع.س در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 2 مرداد1386

اينم يه شعر براي بچه ها

اومد بهار نيمه جون

آي بچه هاي مهربون

همه بگين جون و جون و جون

امتحانا بشه آسون

چشم سياه و فسقلي

لوبياي چشم بلبلي

اگه ديديش سلام كن

سلام سلام سلام سلام

آي بچه هاي بي وفا

خوردين تا حالا اين همه حلوا

زندگي مثل باله

شال گردنه يا شاله

 

 

البته اين ها همه الهام شاعرانه است!

نوشته شده توسط ع.س در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •