تبليغاتX
روزنوشته هاي يك معلم

سه شنبه 1 مرداد1387

از دفترچه دفترچه خاطرات قفلي تا دفترچه خاطرات ...

 

 

هنوز خيلي از عمر دفترچه هاي خاطرات با قفل و بي قفل و گاوصندوقي و زيربالشتي و توي كمد لباس ها و ... نمي گذرد. شايد شما هم تا چند سال قبل از اين گروه بوديد و خاطرات و روزنوشته ها و يادداشت هاي شخصي خودتون را توي يك دفترچه مي نوشتيد و اونو از بقيه اعضاي خانواده پنهان مي كرديد. دخترخانم ها كه داشتن و نوشتن دفترچه خاطرات يكي از ملزومات بالغ شدنشان بود و هنوز هم نسل اين دخترها كاملاً منقرض نشده است! و گونه اي نادر از آنها را مي توانيد در دبيرستان و يا راهنمايي پيدا كنيد. معمولاً دفترچه خاطرات پسرها بيشتر مربوط به وقايع روزانه شان بود سفرها يشان و دفترچه خاطرات دخترها مربوط به احساسات شان . ولي چيزي كه در همه اين ها مشترك بودوجود قلب های ریز و درشت تیر خورده و موشک خورده و درب و داغان و اوراقی و شکسته و زهوار دررفته و ... بود و دوم  شخصي بودنشان بود يعني كسي غير از خودشان و احياناً يك دوست صميمي ديگر حق خواندن انها را نداشت.

شايد بپرسيد كه خوب؟ چي مي خواي بگي اين همه روده درازي مي كني.

امروزه با گسترش تكنولوژي « همان تكنالاجي » انگليسي ها، اين شيوه تقرير خاطرات تغيير كرده است و دفترچه قفلي ها همه تبديل به وبلاگ نويساني شده اند كه تمام جيك و پيك زندگي خود را و احساسات و نظرات خود را نوشته و به جاي قايم كردنش در پستوي خانه شان آنها را در تمام دهكده جهاني منتشر مي سازند. خيلي جالبه نه؟ كشف بزرگي است نه؟

نمي دانم اين بلاگفا چه قدر عمر خواهد كرد و تا چند سال ديگر باقي خواهد ماند ولي هر چه كه هست برام خيلي خيلي جالبه. به عنوان مثال وقتي يكي از صفحات مربوط به سال 83 يا 84 را مي اورم و مي خوانم كه امروز يك روز سرد زمستاني است و فلان و بهمان ذوق مي كنم. حالا تصور كنيد 30 سال ديگه كه زنده باشيم و تو جاده ها تصادف نكنيم و گرگ نخوردمان بياييم و وبلاگمان را مرور كنيم چه كيفي خواهد داشت نه؟

نتيجه اخلاقي:

  • اول اينكه دوران قفل بازي و گاوصندوق بازي گذشته است.
  • دوم هر شخصي شخصي نيست. (ايهام دارد و فقط ادبياتي ها متوجه اين ايهام ظريف مي شوند)
  • سوم اينكه اگر مي خواهيد براي نوه هايتان پز بدهيد كه من هم روزي اينترنتي بودم و ... وبلاگ بنويسيد.
  • و آخر اينكه بياييد همه براي سلامتي بلاگفا از جان و دل دعا كنيم .

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1 مرداد1387

استقلال ، آزادي ،

 

تازه برق را خاموش كرده بودم كه بخوابم . روي تخت دراز كشيده بودم. مثل هميشه خوابيدن برايم مشكل بود بايد چندين دقيقه تمركز مي گرفتم تا كم كم پلك هايم سنگين شوند و خوابم ببرد. اما در همين موقع مجتبي زاده و فيروز با كتري سياهي كه شايد از عهد قجر در خاندان مجتبي زاده باقي مانده بود وارد اتاق شدند و زير نور چراغ خواب نشستند و شروع كردند به چاي خوردن. مجتبي زاره وقتي شروع به چاي خوردن مي كرد تا كتري گل و گشادش را خالي نمي كرد دست بردار نبود.هي با فيروز ليوان ها را پر و خالي مي كردند و با هم پچ پچ مي كردند و من زير پتو داشتم به روزهاي طلايي كه در خانه خودم باشم و مزاحمي نباشد و من مستقل باشم فكر مي كردم. فيروز و ممد هر كدام هفت هشت ليوان چايي لب سوز و لبدوز نوش جان مي كردند و در اخر كه عرق مي كردند ممد زيرشلواري آبي را بالا مي كشيد و مي گفت فيروز بريم تو اتق ما من دوباره كتري را بگذارم و دم كه كشيد چاي بخوريم. من غلتي از روي ناراحتي مي زدم كه يعني عجب ادمايي هستيد. و اونا سريع اتاق رو ترك مي كردند.

در دوره فوق ليسانس هم ساعت 12 شب كه مي خواستم بخوابم تا فردا كه همه هم اتاقي ها بيكار بودند برم مدرسه. تازه اونوقت كاظم يكي را از سه بلوك اونورتر پيدا مي كرد و مي آورد و هوس شطرنج بازي كردن مي كردند. و من توي تخت خواب غلت مي زدم. باز با خودم مي گفتم برم خانه خودم و اين يك سال هم تمام بشود راحت خواهم شد و اونجا اقاي خودم خواهم بود و ... .

 ديروز ظهر از خستگي هنوز نهارم تمام نشده بود داشت از خستگي خوابم مي برد. هنوز 5 دقيقه از خوابيدنم نگذشته بود كه يك باره مثل مار گزيده ها از خواب پريدم ديدم دارد شكمم مي سوزد. وقتي به خودم امدم ديدم كه حسين محكم يك گاز از شكمم گرفته. خوابيدن ظهر من هر روز برايم به رويايي دست نيافتني تبديل شده است. وقتي خسته اي تازه حسين سرحال است و هوس بازي و ورجه وورجه دارد و يا زينب مي خواهد برايش نقاشي بكشي و يا داستان بخواني و ....

نتيجه اخلاقي : در هر موقعيتي هستيد خدا را شكر كنيد.

 دوم اينكه بچه ها هم حق دارند پدرها هم حق دارند ، ولي پدرها حقوقشان كم است و لايحه نظام هماهنگ همه چيز را حل خواهد كرد.

سوم اينكه پدر مادر يك بچه كافيه دوتا اضافيه.

چهارم : با طرح يارانه نقدي ادم هوس مي كند دوتا بچه ديگه هم داشته باشد تا برجي مفت شش صد هزار تومان بگيرد.

پنجم: با دوستانتان در خوابگاه خوب رفتار كنيد.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 31 تیر1387

سایه پرنده مرگ بر روی مسافران تابستانی

 

مرگ 39 نفر در تصادفات جاده ای طی 24 ساعت گذشته


۳۰ تیر ماه ۱۳۸۷    ساعت : ۴۳ , ۱۲
خبرگزاري انتخاب :
مرکز فوريتهاي پليسي 110، آمار تصادفات فوتي و جرحي 24 ساعت گذشته را اعلام کرد.

سروان جعفري نيکو از کارشناسان اين مرکز با بيان اينکه در 24 ساعت گذشته30 فقره تصادف منجر به فوت رخ داده است ، گفت :بر اثر اين تصادفات 39 نفر کشته شدند.

وي افزود: ‌‌علت 6 فقره از اين تصادفات فوتي واژگوني بوده است.

سروان جعفري نيکو با بيان اينکه در همين مدت 102 فقره تصادف جرحي نيز رخ داده است ،‌افزود: ‌بر اثر اين تصادفات نيز 150 نفر مجروح شدند.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 30 تیر1387

ای کاش

 

ای کاش که این شام سیه را سحری بود

نوشته شده توسط علی سعیدی در 9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 29 تیر1387

زندگينامه كامل خسرو شكيبايي

خسرو شكيبايي هم مرد!

 

زندگينامه كامل خسرو شكيبايي



بيوگرافي خسرو شكيبايي



در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردند. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهران.

پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشود.

او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کند. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشود. بازی در تئاتر ادامه داشت تا
بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)


جوایز / سیمرغ بلورین / جشنواره فیلم فجر:

- هامون / هشتمین دوره

- کیمیا / سیزدهمین دوره


کاندید / جشنواره فیلم فجر:

- یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره

- سایه به سایه / پانزدهمین دوره

- کاغذ بی خط / بیستمین دوره


فیلمهای سینمایی:

خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)

دادشاه (حبیب کاووش - 1362)

صاعقه (1364)

رابطه (پوران درخشنده - 1365)

دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)

ترن (امیر قویدل - 1366)

شکار (مجید جوانمرد - 1366)

هامون (داریوش مهرجویی - 1368)

عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)

ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)

جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)

سارا (داریوش مهرجویی - 1371)

پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)

یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)

بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)

کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)

پری (داریوش مهرجویی - 1373)

درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)

لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)

سایه به سایه (علی ژکان - 1374)

خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)

سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)

عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)

روانی (داریوش فرهنگ - 1376)

زندگی (اصغر هاشمی - 1376)

دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)

میکس (داریوش مهرجویی - 1378)

دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)

کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)

مزاحم (سیروس الوند - 1380)

اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)

صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)

ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)

سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)

حکم (مسعود کیمیایی، 1383)

ستاره ها (فریدون جیرانی، 1384)

عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)

دستهاي خالي

اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد , 1385)


مجموعه های تلویزیونی:
مدرس

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)

کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی)

-------------------------------

منبع : www.farsisats.com

نوشته شده توسط علی سعیدی در 10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 26 تیر1387

مردي به نام پدر

 

 

من اكثر اوفات فراغت خود را در خانه مي گذرانم و با كتاب ها و نوشته هايم سرگرم هستم و با خودم مي انديشم اگر كتاب ها و نوشتن نبود من اين همه وقت را بايد چكار مي كردم. البته متاسفانه  چند سالي است كه خواندن من كم شده و نوشتنم بيشتر شده و اين خود مي تواند عيب بزرگي باشد. من اكثر اوقات پشت ميز كامپيوترم نشسته ام و مشغول ترجمه تايپ يا وبگردي هستم و بچه هايم نيز با اين وضعيت كنار آمده اند، آنها بر روي صندلي ساكت كنار من مي نشينند و سي دي هاي بچگانه تماشا مي كنند. اما ديشب به مناسبت تولد حضرت علي (ع) در فاطميه عبدل آباد مراسمي جالب و در عين حال جديد برگزار شد. در اين مراسم دور تا دور فاطميه صندلي چيده بودند و جايگاه خاصي هم براي مرشد درست كرده بودند. مراسم بعد از اجراي سرود اجراي ورزش باستاني بود. من قبلاً از مراسم و آداب خاص اين ورزش چيزهايي شنيده بودم ولي از نزديك اين مراسم و تشريفات خاص آن را نديده بودم . دور زدن ها با شلوارك هاي نقش ترمه و مراسم رخصت طلبيدن و بوسيدن خاك و احترام به بزرگ ترها و خواندن حكمت هايي از نهج البلاغه و ارادت خاص به مولاي متقيان و ياري طلبيدن از مولا و مظهر شجاعت و مردانگي از نكات جالب اين ورزش مي باشد. در ضمن در اين مراسم اعلام شد كه به زودي كلنگ زورخانه اي در عبدل آباد به زمين خواهد خورد. به نظر من بارزترين ويژگي اين ورزش اختصاص داشتن اين ورزش به كشور ما ايران مي باشد.

 

زماني كه در تربيت معلم تحصيل مي كردم دوستي داشتم به نام عبدالله برآبادي. عبدالله از تايباد بود و سني مذهب و اهل مطالعه در خصوص مسايل مذهبي و خوش رو و خوش خلق و جذبه خاصي داشت. در بين بچه هاي اهل تسنن امام جماعت هم بود. عبدالله را من خيلي دوست داشتم و دارم. ولي افسوس كه با جدايي فيزيكي از ديگران خيلي از دوستي ها هم كم رنگ مي شود. علت نقل اين مطلب در اين جا اين بود كه وي روزي نقل م يكرد كه من بارها با خواندن شعر « علي آن شير خدا شاه عرب  .... » گريه كرده ام و اشك ريخته ام و مي گفت هر وقت اين شعر شهريار را در وصف حضرت علي ( ع) م يخوانم بي اختيار اشكم جاري مي شود.  

 

چند روز قيل در راديو در اخبار علمي گفته شد كه  دانشمندان دريافته اند كه خاك كره مريخ براي كشت شلغم مساعد است. همانجا با خودم گفتم اين خبر سوژه جالبي براي طنزپردازان خواهد شد. تا اينكه ديشب در راديو جوان اين خبر اعلام شد و شعر طنزي هم گوينده براي اين مطلب خواند.  مضمون آن شعر اين بود:

 

اگر جوانيم و كاري نداريم

و يا در جستجوي كسب و كاريم

به جاي واردات جنس چيني

بريم مريخ با هم شلغم بكاريم

 

ولادت مردي كه شريعتي به او لقب « واقعيتي بر گونه اساطير» داده بود بر تمامي شما مبارك باد.

 

 

                                

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 24 تیر1387

نصايح پير خانقاه

 

شروع هر كاري مشكل ترين قسمت آن است. در نوشتن هم شروع يك نوشته از بقيه قسمت هاي ان مشكل تر است. افراد خلاق كه همواره ذهن هايشان مملو از ايده هاي جديد است در نوشتن و شروع نوشته هايشان كمتر مشكل دارند ولي افراد معمولي كه اين مشكل را همواره حس مي كنند ممكن است خيلي از وقتشان را براي پيدا كردن شروع مناسب از دست بدهند. بهترين كار براي غلبه بر اين مانع اين است كه نوشته خود را هر چه كه هست با جمله اي كه به ذهن تان مي رسد شروع كنيد و زياد به كيفيت آن فكر نكنيد. خواهيد ديد كه با شروع نوشته تان انديشه هاي مختلف سيل وار به دنبال آن خواهند آمد. چنانچه بعداً هم از شروع نوشته خود راضي نباشيد مي توانيد آن را عوض كنيد.

 

ترجمه كتاب خوب پيش مي رود. البته شايد سرعتم مطلوب نباشد ولي به اين نتيجه رسيده ام كه كارهايي مثل ترجمه يا نوشتن مطالبم چون هميشه ادامه دارند بايد در كنار بقيه كارهاي زندگي ام انجام گيرند و نبايد خانواده را به اين خاطر تحت فشار قرار دهم. بنابراين سرعت كم ولي متوازن و متعادل البته با تاخير بهتر است از سرعتي كه ممكن است تصادمي پيش آورد.

 

پارك باغ گل فيض آباد مكاني زيباست كه داراي درختان كاج قديمي و جديد است و زحمت زيادي براي آن كشيده شده است. پريشب كه شام را با چند خانواده به آنجا برديم غير از چندين خانواده عبدل آبادي كسي ديگر در داخل پارك نبود. البته در قسمت سرسره ها كساني بودند ولي چه خوب است از مواهب طبيعي و پارك هاي شهرمان بيشتر استفاده كنيم.

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 24 تیر1387

چپ دستي در كودكان

                                                                                                              

                                             

اغلب افراد در جامعه ، راست برتر هستند . يعني براي انجام كارهايشان از دست و پاي راست بهتر از دست و پاي چپ استفاده مي كنند ولي افرادي هم هستند كه به آنها چپ دست مي گوييم ، اين افراداز همان كودكي همه چيز را با دست چپ مي‌گيرند و در حقيقت از دست چپ بيشتر از دست راست استفاده مي‌كنند . البته چپ برتري بيشتر در شروع مدرسه با در دست گرفتن لوازم التحرير مشخص مي‌گردد . برخي از والدين و يا مربيان به زور مي خواهند بچه‌ها را وادار به نوشتن يا نقاشي با دست راست كنند .

در صورتي كه يك بچه چپ دست را مجبور به نوشتن با دست راست كنيم ممكن است يه علت فشاري كه بر او وارد مي‌كنيم باعث بروز مشكلاتي از قبيل لكنت زبان در وي گرديم . بنا بر اين بايد بچه‌ها را آزاد گذاشت تا از هر دستي كه دوست دارند استفاده نمايند .

بايد مواظب بچه‌هاي چپ دست بود و آنها را در گرفتن قلم و نحوه قرار دادن كاغذ راهنمائي كرد . همچنين نوك قلم اين دانش آموزان نبايد زياد تيز باشد چون اين كودكان به قلم زياد فشار مي‌آورند و نوك تيز قلم مي‌شكند ، نوك قلم را گرد و نرم انتخاب نماييد .

بهتر است بدانيد كه تعداد پسران چپ دست از دختران بيشتر است و چپ دستي هيچ اشكالي در نوع خواندن و قرائت ايجاد نمي كند ، بنا بر اين زياد در مورد چپ دستي فرزندان حساس نباشيد.

نوشته شده توسط علی سعیدی در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 24 تیر1387

زندگی دکتر شریعتی

زندگی دکتر شریعتی

نگاهي به زندگي دکتر علي شريعتي با بازخواني کتاب «طرحي از يک زندگي» نوشته پوران شريعت رضوي



در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌كرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تكنیك‌تهران و دانشكده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد كه مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع كنند و به كلاس‌های وی كه در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند.

سال شمار زندگی دکتر :

۱۳۱۲: تولد ۳ آذر ماه
۱۳۱۹: ورود به دبستان «ابن یمین»
۱۳۲۵: ورود به دبیرستان «فردوسی مشهد»
۱۳۲۷: عضویت در كانون نشر حقایق اسلامی
۱۳۲۹: ورود به دانش سرای مقدماتی مشهد
۱۳۳۱: اشتغال در اداره ی فرهنگ به عنوان آموزگار. شركت در تظاهرات خیابانی علیه حكومت موقت قوام السلطنه ‌و دستگیری كوتاه. اتمام دوره دانش سرا. بنیانگذاری ‌انجمن اسلامی دانش آموزان.
۱۳۳۲: عضویت در نهضت مقاومت ملی
۱۳۳۳: گرفتن دیپلم كامل ادبی
۱۳۳۵: ورود به دانشكده ادبیات مشهد و ترجمه كتاب ابوذر ‌غفاری
۱۳۳۶: دستگیری به همراه ۱۶‌ نفر از اعضاء نهضت مقاومت
۱۳۳۷: فارق‌التحصیلی از دانشكده ادبیات با رتبه اول
۱۳۳۸: اعزام به فرانسه با بورس دولتی
۱۳۴۰: همكاری با كنفدراسیون‌ دانشجویان ‌ایرانی، جبهه ملی، نشریه‌ ایران ‌آزاد
۱۳۴۲: اتمام تحصیلات ‌و ‌اخذ مدرك ‌دكترا در رشته تاریخ و گذراندن كلاس‌های جامعه‌شناسی
۱۳۴۳: بازگشت به ایران و دستگیری در مرز
۱۳۴۵: استادیاری تاریخ در دانشگاه مشهد
۱۳۴۷: آغاز سخنرانی‌ها در حسینیه ارشاد
۱۳۵۱: تعطیلی حسینیه ارشاد و ممنوعیت سخنرانی
۱۳۵۲: دستگیری و ۱۸ ماه زندان انفرادی
۱۳۵۴: خانه نشینی و آغاز زندگی سخت در تهران و مشهد
۱۳۵۶: هجرت به اروپا و شهادت.

سال های كودكی و نوجوانی:

دكتر در كاهك متولد شد. مادرش زنی روستایی و پدرش مردی اهل قلم و مذهبی بود. سال های كودكی را در كاهك گذراند. افراد خاصی در این دوران بر او تاثیر داشتند، از جمله: مادر، پدر، مادر بزرگ مادری و پدری و ملا زهرا (مكتب ‌دار ده كاهك).

دكتر در سال ۱۳۱۹ -در سن هفت سالگی- در دبستان ابن‌یمین در مشهد، ثبت نام كرد اما به دلیل اوضاع سیاسی و تبعید رضا‌خان و اشغال كشور توسط متفقین، استاد (پدر دكتر)، خانواده را بار دیگر به كاهك فرستاد. دکتر پس از برقراری صلح نسبی در مشهد به ابن‌یمین بر‌می‌گردد. در اواخر دوره دبستان و اوائل دوره دبیرستان رفت و آمد او و خانواده به ده به دلیل مشغولیت‌های استاد كم می‌شود. در این دوران تمام سرگرمی دکتر مطالعه و گذراندن اوقات خود در كتاب خانه پدر بود. دكتر در ۱۶ سالگی سیكل اول دبیرستان (كلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانش سرای مقدماتی شد. او قصد داشت تحصیلاتش را ادامه دهد.

در سال ۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حكومتی بود. این بازداشت طولانی نبود ولی تاثیرات زیادی در زندگی آینده او گذاشت. در این زمان فصلی نو در زندگی او آغاز شد، فصلی كه به تدریج از او روشنفكری مسئول و حساس نسبت به سرنوشت ملتش ساخت.

آغاز كار آموزی:

با گرفتن دیپلم از دانش سرای مقدماتی، دكتر در اداره‌ی فرهنگ استخدام شد. ضمن كار، در دبستان كاتب‌پور در كلاس های شبانه به تحصیل ادامه داد و دیپلم كامل ادبی گرفت. در همان ایام در كنكور حقوق نیز شركت كرد. دكتر به تحصیل در رشته فیزیك هم ابراز علاقه می‌كرد، اما مخالفت پدر، او را از پرداختن بدان بازداشت. دكتر در این مدت به نوشتن چهار جلد كتاب دوره ابتدایی پرداخت. این كتاب‌ها در سال ۳۵، توسط انتشارات و كتاب‌فروشی باستان مشهد منتشر و چند بار تجدید چاپ شد و تا چند سال در مقطع ابتدایی آن زمان تدریس ‌شد. در سال ۳۴، با باز شدن دانشگاه علوم و ادبیات‌‌انسانی در مشهد، دكتر و چند نفر از دوستانشان ‌برای ثبت نام در این دانشگاه اقدام كردند. ولی به دلیل شاغل بودن و كمبود جا تقاضای آنان رد شد. دكتر و دوستانشان همچنان به شركت در این كلاس‌ها به صورت آزاد ادامه دادند. تا در آخر با ثبت نام آنان موافقت شد و توانستند در امتحانات آخر ترم شركت كنند. در این دوران دكتر به جز تدریس در دانشگاه طبع شعر نوی خود را می‌آزمود. هفته‌ ای یك بار نیز در رادیو برنامه ادبی داشت و گه‌گاه مقالاتی نیز در روزنامه خراسان چاپ می‌كرد. در این دوران فعالیت‌های او همچنان در نهضت مقاومت ادامه داشت ولی شكل ایدئولوژیك به خود نگرفته بود.

ازدواج :

در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۴۷ با پوران شریعت رضوی، یكی از همكلاسی‌هایش ازداوج كرد.
دكتر در این دوران روزها تدریس می‌كرد و شب ها را روی پایان‌نامه‌اش كار می‌كرد. زیرا می‌بایست سریع‌تر آن را به دانشكده تحویل می‌داد. موضوع تز او، ترجمه كتاب «در نقد و ادب» نوشته مندور (نویسنده مصری) بود. به هر حال دكتر سر موقع رساله‌اش را تحویل داد و در موعد مقرر از آن دفاع كرد و مورد تایید اساتید دانشكده قرار گرفت. بعد از مدتی به او اطلاع داده شد بورس دولتی شامل حال او شده است. پس به دلیل شناخت نسبی با زبان فرانسه و توصیه اساتید به فرانسه برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد.

دوران اروپا :

عطش دكتر به دانستن و ضرورت‌های تردید ناپذیری كه وی برای هر‌ یك از شاخه‌های علوم انسانی قائل بود، وی را در انتخاب رشته مردد می‌كرد. ورود به فرانسه نه تنها این عطش را كم نكرد، بلكه بر آن افزود. ولی قبل از هر كاری باید جایی برای سكونت می‌یافت و زبان را به طور كامل می‌آموخت. به این ترتیب بعد از جست و جوی بسیار توانست اتاقی اجاره كند و در موسسه آموزش زبان فرانسه به خارجیان (آلیس) ثبت نام كند. پس روزها در آلیس زبان می‌خواند و شب‌ها در اتاقش مطالعه می كرد و از دیدار با فارسی‌زبانان نیز خودداری می نمود. با این وجود تحصیل او در آلیس دیری نپایید. زیرا وی نمی‌توانست خود را در چارچوب خاصی مقید كند، پس با یك كتاب فرانسه و یك دیكشنری فرانسه به فارسی به كنج اتاقش پناه می‌برد. وی كتاب «نیایش» نوشته الكسیس كارل را ترجمه می‌كرد.

فرانسه در آن سال‌ها كشور پرآشوبی بود. بحران الجزائر از سال‌ها قبل آغاز شده بود. دولت خواهان تسلط بر الجزائر بود و روشنفكران خواهان پایان بخشیدن به آن. این بحران به دیگر كشور‌ها نیز نفوذ كرده بود.

تحصیلات و اساتید :

دكتر در آغاز تحصیلات، یعنی سال ۳۸، در دانشگاه سربن، بخش ادبیات و علوم انسانی ثبت نام كرد. وی به پیشنهاد دوستان و علاقه شخصی به قصد تحصیل در رشته جامعه شناسی به فرانسه رفت. ولی در آنجا متوجه شد كه فقط در ادامه رشته قبلی‌اش می‌تواند دكتراییش بگیرد. پس بعد از مشورت با اساتید، موضوع رساله‌اش را كتاب‌ «تاریخ فضائل بلخ»، اثری مذهبی، نوشته صفی‌الدین قرار داد.

بعد از این ساعت‌ها روی رساله‌اش كار می‌كرد. دامنه مطالعاتش بسیار گسترده بود. در واقع مطالعاتش گسترده‌تر از سطح دكترایش بود. ولی كارهای تحقیقاتی رساله‌اش كار جنبی برایش محسوب می شد. درس‌ها و تحقیقات اصلی دكتر، بیشتر در دو مركز علمی انجام می شد. یكی در كلژدوفرانس در زمینه جامعه ‌شناسی و دیگر در مركز تتبعات عالی در زمینه جامعه شناسی مذهبی.

دكتر در اروپا، به جمع جوانان نهضت آزادی پیوست و در فعالیت‌های سازمان‌های دانشجویی ایران در اروپا شركت می‌كرد. در سال‌های ۴۰-۴۱ در كنگره‌ها حضور فعال داشت. دكتر در این دوران در روزنامه‌های ایران آزاد، اندیشه جبهه در امریكا و نامهء پارسی حضور فعال داشت. ولی به ‌تدریج با پیشه گرفتن سیاست صبر و انتظار از سوی رهبران جبهه، انتقادات دكتر از آنها شدت یافت و از آنان قطع امید كرد و از روزنامه استعفا داد. در سال ۴۱، دكتر با خواندن كتاب «دوزخیان روی زمین»، نوشته فرانس فانون با اندیشه های این‌نویسنده انقلابی آشنا شد و در چند سخنرانی برای دانشجویان از مقدمه آن كه به قلم ژان‌پل ‌سارتر بود، استفاده كرد.

دكتر در سال (۱۹۶۳) از رساله خود در دانشگاه دفاع كرد و با درجه دكترای تاریخ فارق‌التحصیل شد. از این به بعد با دانشجویان در چای خانه‌ دیدار می‌كرد و با آنان در مورد مسائل بحث و گفتگو می‌كرد. معمولا جلسات سیاسی هم در این محل‌ها برگزار می‌شد. سال ۴۳ بعد از اتمام تحصیلات و قطع شدن منبع مالی از سوی دولت، دكتر علی‌رغم خواسته درونی و پیشنهادات دوستان از راه زمینی به ایران برگشت. وی با دانستن اوضاع سیاسی – فرهنگی ایران بعد از سال ۴۰ که به كسی چون او – با آن سابقه سیاسی – امكان تدریس در دانشگاه‌ها را نخواهند داد و نیز علی‌رغم اصرار دوستان هم فكرش مبنی بر تمدید اقامت در فرانسه یا آمریكا، برای تداوم جریان مبارزه در خارج از كشور، تصمیم گرفت كه به ایران بازگردد. این بازگشت برای او، عمدتاً جهت كسب شناخت عینی از متن و اعماق جامعهء ایران و توده‌های مردم بود، همچنین استخراج و تصفیه منابع فرهنگی، جهت تجدید ساختمان مذهب.

از بازگشت تا دانشگاه :

دكترسال ۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حكم دستگیری از سوی ساواك بود و متعلق به ۲ سال پیش، ولی چون دكتر سال ۴۱ از ایران از طریق مرز‌های هوایی خارج و به فرانسه رفته بود، حكم معلق مانده بود. پس اینك لازم‌الاجرا بود. پس بعد از بازداشت به زندان غزل‌قلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت. بعد از مدتی با درجه چهار آموزگاری دوباره به اداره فرهنگ بازگشت. تقاضایی هم برای دانشگاه تهران فرستاد. تا مدت ها تدریس كرد، تا بالاخره در سال ۴۴، بار دیگر، از طریق یك آگهی برای استادیاری رشته تاریخ در تهران درخواست داد. در سر راه تدریس او مشكلات و كارشكنی‌های بسیاری بود. ولی در آخر به دلیل نیاز مبرم دانشگاه به استاد تاریخ، استادیاری او مورد قبول واقع شد و او در دانشگاه مشهد شروع به كار كرد. سال‌های ۴۵-۴۸ سال‌های نسبتاً آرامی برای خانواده‌ی او بود. دكتر بود و كلاس‌های درسش و خانواده. تدریس در دانشكده‌ی ادبیات مشهد، نویسندگی و بقیه اوقات بودن با خانواده‌اش تمام كارهای او محسوب می‌شد.

دوران تدریس :

ازسال ۴۵، دكتر به عنوان استادیار رشته تاریخ، در دانشكده مشهد، استخدام می‌شود. موضوعات اساسی تدریسش تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدن‌های غیر اسلامی بود. از همان آغاز، روش تدریسش، برخوردش با مقررات متداول دانشكده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگران متمایز می‌كرد. بر خلاف رسم عموم اساتید از گفتن جزوه ثابت و از پیش تنظیم شده پرهیز می‌كرد. دكتر، مطالب درسی خود را كه قبلاً در ذهنش آماده كرده بود، بیان می‌كرد و شاگردانش سخنان او را ضبط می‌كردند. این نوارها به وسیله دانشجویان پیاده می‌شد و پس از تصحیح، به عنوان جزوه پخش می‌شد. از جمله، كتاب اسلام‌شناسی‌ مشهد و كتاب تاریخ‌تمدن از همین جزوات هستند.

اغلب كلاس های او با بحث و گفتگو شروع می‌شد. پیش می‌آمد دانشجویان بعد از شنیدن پاسخ‌های او بی‌اختیار دست می‌زدند. با دانشجویان بسیار مانوس، صمیمی و دوست بود. اگر وقتی پیدا می‌كرد با آنها در تریا چای می‌خورد و بحث می‌كرد. این بحث‌ها بیشتر بین دكتر و مخالفین‌ اندیشه‌های او در می‌گرفت. كلاس‌های او مملو از جمعیت بود. دانشجویان دیگر رشته‌ها درس خود را تعطیل می‌كردند و به كلاس او می‌آمدند. جمعیت كلاس آن قدر زیاد بود كه صندلی‌ها كافی نبود و دانشجویان روی زمین و طاقچه‌های كلاس، می‌نشستند. در گردش‌های علمی و تفریحی دانشجویان شركت می‌كرد. او با شوخی‌هایشان، مشكلات روحیشان و عشق‌های پنهان میان دانشجویان آشنا بود. سال ۴۷، كتاب «كویر» را چاپ كرد. حساسیت، دقت و عشقی كه برای چاپ این كتاب به خرج داد، برای او، كه در امور دیگر بی‌توجه و بی‌نظم بود، نشانگر اهمیت این كتاب برای او بود. (كویر نوشته‌های تنهایی اوست).

در فاصله سال های تدریسش، سخنرانی‌هایی در دانشگاهای دیگر ایراد می‌كرد، از قبیل دانشگاه آریا‌مهر (صنعتی‌شریف)، دانش سرای عالی سپاه، پلی‌تكنیك‌تهران و دانشكده نفت آبادان. مجموعه این فعالیت‌ها سبب شد كه مسئولین دانشگاه درصدد برآیند تا ارتباط او را با دانشجویان قطع كنند و به كلاس‌های وی كه در واقع به جلسات سیاسی-فرهنگی، بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. پس دكتر، با موافقت مسئولین دانشگاه، به بخش تحقیقات وزارت علوم در تهران، منتقل شد. به دلائل اداری دكتر به عنوان مامور به تهران اعزام شد و موضوعی برای تحقیق به او داده شد، تا روی آن كار كند. به هر حال عمر كوتاه تدریس دانشگاهی دكتر، به این شكل به پایان می‌رسد.

حسینیه ارشاد :

این دوره از زندگی دكتر، بدون هیچ گفتگویی پربارترین و درعین حال پر دغدغه‌ترین دوران حیات اوست. او در این دوران، با سخنرانی‌ها و تدریس در دانشگاه، تحولی عظیم در جامعه به وجود آورد. این دوره از زندگی دكتر به دوران حسینیه ارشاد معروف است. حسینیه ارشاد در سال ۴۶، توسط عده‌‌ای از شخصیت‌های ملی و مذهبی، بنیان گذاشته شده بود. هدف ارشاد طبق اساسنامه‌ی آن عبارت بود از تحقیق، تبلیغ و تعلیم مبانی اسلام.

از بدو تاسیس حسینیه ارشاد در تهران، از شخصیت‌هایی چون آیت‌لله مطهری دعوت می‌شد تا با آنان همكاری كنند. بعد از مدتی از طریق استاد شریعتی (پدر دكتر) كه با ارشاد همكاری داشت، از دكتر دعوت شد تا با آنان همكاری داشته باشد. در سال‌های اول همكاری دكتر با ارشاد، به علت اشتغال در دانشكده ادبیات مشهد، ایراد سخنرانی‌های او مشروط به اجازه دانشكده بود، برای همین بیشتر سخنرانی‌ها در شب‌جمعه انجام می‌شد، تا دكتر بتواند روز شنبه سر كلاس درس حاضر باشد. پس از چندی همفكر نبودن دكتر و بعضی از مبلغین، باعث بروز اختلافات جدی میان مبلغین و مسئولین ارشاد شد. در اوائل سال ۴۸، این اختلافات علنی شد و از هیئت امنا خواسته شد كه دكتر دیگر در ارشاد سخنرانی نكند. اما بعد از تشكیل جلسات و و نشست‌هایی، دكتر باز هم در حسینیه سخنرانی كرد. هدف دكتر از همكاری با ارشاد، تلاش برای پیش برد اهداف اسلامی بود. سخنرانی‌های او، خود گواهی آشكار بر این نكته است. در سخنرانی‌ها، مدیریت سیاسی كشور به شیوه‌ای سمبلیك مورد تردید قرار می‌گرفت. در اواخر سال ۴۸، حسینیه ارشاد، كاروان حجی به مكه اعزام می‌كند تا در پوشش اعزام این كاروان به مكه، با دانشجویان مبارز مقیم در اروپا، ارتباط برقرار كنند.

دكتر با وجود ممنوع‌الخروج بودن، با تلاش‌های بسیار، با كاروان همراه می شود. تا سال ۵۰دكتر همراه با كاروان حسینیه، سه سفر به مكه رفت كه نتیجه آن مجموعه سخنرانی‌های میعاد با ابراهیم و مجموعه سخنرانی‌ها تحت عنوان حج در مكه بود، كه بعدها به عنوان كتابی مستقل منتشر شد. پس از بازگشت از آخرین سفر در راه برگشت به مصر رفت، كه این سفر ره‌آورد زیادی داشت، از جمله كتاب آری این چنین بود برادر.

در سال‌های ۴۹-۵۰، دكتر بسیار پر كار بود. او می‌كوشید، ارشاد را از یك موسسه مذهبی به یك دانشگاه تبدیل كند. از سال ۵۰، شب و روزش را وقف این كار می‌كند، در حالی كه در این ایام در وزارت علوم هم مشغول بود. به مرور زمان، حضور دكتر در ارشاد، باعث رفتن برخی از اعضا شد، كه باعث به وجود آمدن جوی یك‌دست‌تر و هم‌فكر‌تر شد. با رفتن این افراد، پیشنهاد‌های جدید دكتر، قابل اجرا شد. دانشجویان دختر و پسر، مذهبی و غیر مذهبی و از هر تیپی در كلاس‌های دكتر شركت می‌كردند. در ارشاد، كمیته‌یی مسئول ساماندهی جلسات و سخنرانی‌ها شد. به دكتر امكان داده شد كه به كمیته‌های نقاشی و تحقیقات نیز بپردازد. انتقادات پیرامون مقالات دكتر و استفاده از متون اهل تسنن در تدوین تاریخ ‌اسلام و همچنین حضور زنان در جلسات، گذاشتن جلسات درسی برای دانشجویان دختر و مبلمان سالن و از این قبیل مسائل بود. این انتقادات از سویی و تهدیدهای ساواك از سوی دیگر هر روز او را بی‌حوصله تر می‌كرد و رنجش می‌داد. دیگر حوصله معاشرت با كسی را نداشت. در این زمان به غیر از درگیری‌های فكری، درگیری‌های شغلی هم داشت. عملاً حكم تدریس او در دانشكده لغو شده بود و او كارمند وزارت علوم محسوب می‌شد. وزارت علوم هم، یك كار مشخص تحقیقاتی به او داده بود تا در خانه انجام دهد. از اواخر سال۵۰ تا۵۱، كار ارشاد سرعت غریبی پیدا كرده بود. دكتر در این دوران به فعال شدن بخش‌های هنری حساسیت خاصی نشان می‌داد. دانشجویان هنر دوست را تشویق می‌كرد تا نمایشنامه ابوذر را كه در دانشكده مشهد اجرا شده بود، بار دیگر اجرا كنند. بالاخره نمایش ابوذر در سال ۵۱، درست یكی دوماه قبل از تعطیلی حسینیه، در زیر زمین ارشاد برگزار شد. این نمایش باعث ترس ساواك شد، تا حدی كه در زمان اجرای نمایش بعد به نام «سربداران» در ارشاد، حسینیه برای همیشه بسته و تعطیل شد، درست در تاریخ ۱۹/۸/۵۱.

آخرین زندان :

از آبان ماه ۵۱ تا تیر ماه ۵۲، دكتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواك به دنبال او بود. از تعطیلی به بعد، متن سخنرانی‌های دكتر با اسم مستعار به چاپ می‌رسید. در تیر ماه ۵۲، دكتر در نیمه شب به خانه‌اش مراجعه كرد. بعد از جمع‌آوری لوازم شخصیش و وداع با خانواده و چهار فرزندش دو روز بعد به شهربانی مراجعه كرد و خودش را معرفی كرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت. شكنجه‌های او بیشتر روانی بود تا جسمی. در اوائل ملاقات در اتاقی خصوصی انجام می‌شد و بیشتر مواقع فردی ناظر بر این ملاقات ها بود. دكتر اجازه استفاده از سیگار را داشت ولی كتاب نه!! بعد از مدتی هم حكم بازنشستگی از وزارت فرهنگ به دستش رسید. در تمام مدت ساواك سعی می‌كرد دكتر را جلوی دوربین بیاورد و با او مصاحبه كند. ولی موفق نشد. دكتر در این مدت بسیار صبور بود و از صلابت و سلامت جسم نیز بر‌خوردار. او با نیروی ایمان بالایی كه داشت، توانست روزهای سخت را در آن سلول تنگ و تاریك تحمل كند. در این مدت خیلی از چهره های جهانی خواستار آزادی دكتر از زندان شدند. به هر حال دكتر بعد از ۱۸ ماه انفرادی در شب عید سال۵۴، به خانه برگشت و عید را در كنار خانواده جشن گرفت. بعد از آزادی یك سره تحت كنترل و نظارت ساواك بود. در واقع در پایان سال ۵۳، كه آزادی دكتر در آن رخ داد، پایان مهم ترین فصل زندگی اجتماعی-سیاسی وی و آغاز فصلی نو در زندگی او بود. در تهران دكتر مكرر به سازمان امنیت احضار می‌شد، یا به در منزل اومی‌رفتند و با به هم زدن آرامش زندگیش قصد گرفتن همكاری از او را داشتند. با این همه، او به كار فكری خود ادامه می‌داد. به طور كلی، مطالبی برای نشریات دانشجویی خارج از كشور می‌نوشت. در همان دوران بود كه كتاب‌هایی برای كودكان نظیر كدو ‌تنبل، نوشت.

در دوران خانه‌نشینی (دو سال آخر زندگی) فرصت یافت تا بیشتر به فرزندانش برسد. در اواخر، بر شركت فرزندانش در جلسات تاكید می‌كرد. بر روی فراگیری زبان خارجی اصرار زیادی می‌ورزید. در سال۵۵، با هم فكری دوستانش قرار شد، فرزند بزرگش، احسان، را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد. بعد از رفتن فرزندش، خود نیز بر آن شد كه نزد او برود و در آنجا به فعالیت‌ها ادامه دهد. راه‌های زیادی برای خروج دكتر از مرزها وجود داشت. تدریس در دانشگاه الجزایر، خروج مخفی و گذرنامه با اسم مستعار و …

بعد از مدتی با كوشش فراوان، همسرش با ضمانت نامه توانست پاسپورت را بگیرد. در شناسنامه اسم دكتر، علی مزینانی بود، در حالی كه تمام مدارك موجود در ساواك به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی ثبت شده بود. چند روز بعد برای بلژیك بلیط گرفت. چون كشوری بود كه نیاز به ویزا نداشت. از خانواده خداحافظی كرد و قرار به ملاقت دوباره آنها در لندن شد. در روز حركت بسیار نگران بود. سر را به زیر می‌انداخت تا كسی او را نشناسد. اگر كسی او را می‌شناخت، مانع خروج او می‌شدند. و به هر ترتیبی بود از كشور خارج شد. دكتر نامه‌ای به احسان از بلژیك نوشت و برنامه سفرش را به او در اطلاع داد و خواست پیرامون اخذ ویزا ازامریكا تحقیق كند.

ساواك در تهران از طریق نامه‌یی كه دكتر برای پدرش فرستاده بود، متوجه خروج او از كشور شده بود و دنبال رد او بود. دكتر بعد از مدتی به لندن، نزد یكی از اقوام همسرش رفت و در خانه او اقامت كرد. بدین ترتیب كسی از اقامت دو‌هفته‌یی او در لندن با خبر نشد. پس از یك هفته، دكتر تصمیم گرفت با ماشینی كه خریده بود از طریق دریا به فرانسه برود. در فرانسه به دلیل جواب‌های گنگ و نامفهوم دكتر، که می خواست محل اقامتش لو نرود، اداره مهاجرت به او مشكوك می‌شود. ولی به دلیل اصرار‌های دكتر حرف او را مبنی بر اقامت در لندن در نزد یكی از اقوام قبول می‌كند. این خطر هم رد می‌شود. بعد از این ماجرا، دكتر در روز ۲۸ خرداد، متوجه می‌شود كه از خروج همسرش و فرزند كوچكش در ایران جلوگیری شده. بسیار خسته و ناباورانه به فرودگاه لندن می‌رود و دو فرزند دیگرش، سوسن و سارا را به خانه می‌آورد. دكتر در آن شب اعتراف می‌كند كه جلوگیری از خروج پوران و دخترش مونا می‌تواند او را به وطن بازگرداند، او می گوید كه فصلی نو در زندگیش آغاز شده است. در آن شب، دكتر به گفته دخترانش بسیار ناآرام بود و عصبی … شب را همه در خانه می‌گذرانند و فردا صبح زمانی كه نسرین، خواهر علی فكوهی، مهماندار دكتر، برای باز كردن در خانه به طبقه پایین می‌آید، با جسد به پشت افتاده دكتر در آستانه در اتاقش رو‌‌به‌رو می‌شود. بینی‌اش به نحوی غیر عادی سیاه شده بود و نبضش از كار افتاده بود. چند ساعت بعد، از سفارت با فكوهی تماس می‌گیرند و خواستار جسد می‌شوند، در حالی كه هنوز هیچ كس از مرگ دكتر با خبر نشده بود.

پس از انتقال جسد به پزشكی قانونی، بدون انجام كالبد شكافی و علت مرگ را ظاهراً انسداد شرائین و نرسیدن خون به قلب اعلام كردند. و بالاخره در كنار مزار حضرت زینب آرام گرفت!…

مجموعه آثار:
- با مخاطب‌های آشنا
- خود سازی انقلابی
- ابوذر
- ما و اقبال
- تحلیلی از مناسك حج
- شیعه
- نیایش
- تشیع علوی و تشیع صفوی
- تاریخ تمدن (جلد۱-۲)
- هبوط در كویر
- حسین وارث آدم
- چه باید كرد ؟
- زن
- مذهب، علیه مذهب
- جهان‌بینی و ایدئولوژی
- انسان
- انسان بی خود
- علی
- روش شناخت اسلام
- میعاد با ابراهیم
- اسلام شناسی
- ویژگی‌های قرون جدید
- هنر
- گفتگوهای تنهایی
- نامه‌ها
- آثار گوناگون (دو بخش)
- بازگشت به خویش، بازگشت به كدام خویش
- باز شناسی هویت ایرانی ـ اسلامی
- جهت گیری‌های طبقاتی در اسلام
- درس‌های حسینیه ارشاد (۳جلد)

سخن آخر :

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم. واسلام

جمع آوری از كتاب : طرحی از یك زندگی

زینب .س :: zss_65@yahoo.com

 آدرس سايت شرقيان : http://sharghian.com/

نوشته شده توسط علی سعیدی در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 23 تیر1387

ارتباط با فرزندان

                                          

 

بر اساس يافته هاي علمي و تجارب تحقيقاتي نكاتي را درباره ارتباط فرزندان با خانواده يادآور مي‌شويم . اين نكات به ايجاد خود پنداره‌اي قوي و احساس خود ارزشمندي در فرزندان كمك فراواني خواهد كرد كه خود اين امور به موفقيت آنان در زمينه‌هاي فردي ، اجتماعي و تحصيلي منجر خواهد شد .

1-      هرگز فرزندتان را با ديگر افراد مثل خواهر ، برادر و ساير افراد فاميل و آشنا مقايسه نكنيد .

2-      از دعوا و بگو‌مگو در خانواده بپرهيزيد ، زيرا اين بحثها اگر آشكار هم نباشد روحيه فرزندتان را در هم مي‌شكند .

3-      بين فرزندانتان تبعيض قائل نشويد ، حتي اگر يكي را بر ديگري ترجيح مي‌دهيد .

4-      سعي كنيد عواطف و احساسات خاص دوران نوجواني را درك كنيد و هرگز نوجوانتان را مورد تحقير و توهين قرار ندهيد .

5-   با فرزندانتان روابطي صميمانه داشته باشيد ، به گونه‌اي كه آنها بتوانند به شما اعتماد كرده و درد دلها و مشكلات خويش را با شما در ميان گذارند .

6-   رفتارهاي خوب آنان را مورد قدرداني قرار دهيد ولي رفتارهاي بد آنان را نيز به آنان تذكر دهيد ولي هرگز خود فرزند و شخصيت او را مورد سرزنش قرار ندهيد .

7-      در حد استعداد و توانمنديش از او انتظار داشته باشيد  

8-   به جاي طرد كردن و قهر و نفرين كه فرزندتان را از شما دور مي‌سازد سعي كنيد با گوش دادن فعال مشكل روحي يا ناراحتي فرزندتان را برطرف سازيد و به راحتي به او اجازه دهيد كه حرفهايش را با شما بزند .

 

 

نوشته شده توسط علی سعیدی در 8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •